ویرایش‌ها

شهید قاسم گودرزی‌

۱٬۳۵۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = قاسم گودرزی‌
|تصویر =18050.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1362/05/08]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:علی‌محمد
}}
 
کد شهید: 6221598 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
==خاطرات==خاطرات بعد از مجروحیت*موضوع خاطرات بعد از مجروحيتراوی طاهره مزه بگیمتن کامل خاطره
قاسم یکبار مجروح شده و به خانه آمده بود هنوز جراحت بدنش خوب نشده بود که دروباره می خواست به جبهه برود اما او گفت:من طوری نشده ام که به خاطر آن در خانه بمانم و رفت و این آخرین دیدار ما با او بود.خاطرات سیاسیموضوع خاطرات سياسيراوی قربان علی گودرزیمتن کامل خاطرهطاهره مزه بگی
یک روز مشغول آب گرفتن بودیم که دیدیم قاسم آمد و گفت:بیا برای تظاهرات با هم به شهر برویم اما من با ایشان نرفتم دو هفته از ایشان خبری نبود بعد ما فهمیدیم که او در این مدت در شهر بوده و تظاهراتها شرکت می کرد.قناعت و صرفه جویی* موضوع قناعت و صرفه جوييراوی حاج محمد رادکانلومتن کامل خاطرهخاطرات سياسي
یک روز می خواستم برویم به خط مقدم بنده مسئول تدارکات بودم چون غذا نداشتیم فرمانده به بنده دستور داد مشغول آب گرفتن بودیم که از نانها ی خشک دیدیم قاسم آمد و گفت: بیا برای تغذیه بچه ها استفاده کنیم و آنها را بین بچه ها توزیع کنیم لذا چون نانها خشک بود و کپک زده اکثر بچه ها قبول نکردند و بر نداشتند یکی تظاهرات با هم به شهر برویم اما من با ایشان نرفتم دو هفته از آنها ایشان خبری نبود بعد ما فهمیدیم که نانها را قبول کرد و برداشت قاسم بود.او نانهای خشک را در داخل کوله پشتی خود ریخت این مدت در شهر بوده و گفت:اینها در موقع حساس به کار مان تظاهراتها شرکت می آید و خود را با آن شرایط سخت بدون غذا راحت فرق داد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldierکرد.aspx?SID=18050 سایت یاران رضا]</ref>راوی قربان علی گودرزی
* موضوع قناعت و صرفه جويي
یک روز می خواستم برویم به خط مقدم بنده مسئول تدارکات بودم چون غذا نداشتیم فرمانده به بنده دستور داد که از نانها ی خشک برای تغذیه بچه ها استفاده کنیم و آنها را بین بچه ها توزیع کنیم لذا چون نانها خشک بود و کپک زده اکثر بچه ها قبول نکردند و بر نداشتند یکی از آنها که نانها را قبول کرد و برداشت قاسم بود.او نانهای خشک را در داخل کوله پشتی خود ریخت و گفت:اینها در موقع حساس به کار مان می آید و خود را با آن شرایط سخت بدون غذا راحت فرق داد. راوی حاج محمد رادکانلو
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18050 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:18050.jpg]]
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض: قاسم گودرزی‌}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]]
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش