شهید مرتضی قرائی مقدم: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6615112 تاریخ تولد : نام : مرتضی محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : قرائی...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۲۴: | سطر ۲۴: | ||
یک شب خیلی ناراحت و غمگین بودم و دلم برای پسرم مرتضی بسیار تنگ شده بود و خیلی گریه کردم ،شب خواب دیدم در یک مسجد هستم و یک نفر روی منبر نشسته و یک نفر هم قدم می زدند بعد از آن آقایی که داخل مسجد قدم می زد پرسیدم آن آقای روی منبر کیست گفت : ایشان حضرت علی (ع) است یکدفعه دیدم چادر ندارم بعدا او به من مقداری آب داد و گفت بخور که خواب بیدار شدم . | یک شب خیلی ناراحت و غمگین بودم و دلم برای پسرم مرتضی بسیار تنگ شده بود و خیلی گریه کردم ،شب خواب دیدم در یک مسجد هستم و یک نفر روی منبر نشسته و یک نفر هم قدم می زدند بعد از آن آقایی که داخل مسجد قدم می زد پرسیدم آن آقای روی منبر کیست گفت : ایشان حضرت علی (ع) است یکدفعه دیدم چادر ندارم بعدا او به من مقداری آب داد و گفت بخور که خواب بیدار شدم . | ||
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16639 | منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16639 | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمدرضا قرائی محمد}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان کاشمر]] | ||
نسخهٔ ۱۲ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۲
کد شهید: 6615112 تاریخ تولد : نام : مرتضی محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : قرائیمقدم تاریخ شهادت : 1366/06/27 نام پدر : محمدرضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی محمد رضا قرائی مقدم متن کامل خاطره
من همیشه ناراحت بودم که چرا فرزندم مرتضی به خوابم نمی آید یک شب در عالم خواب سیدی را دیدم که پیش من آمد و گفت : شما می خواهید پسرتان را ببینید گفتم : بله بعدا مرا به یک مکانی برد که دیواری در روبرویمان بود گفت از همین دیوار برو بالا گفتم : نمی توانم گفت : نه می توانی یکدفعه پریدم و بروی دیوار رفتم یکی از شهدا کاشمر را به نام آقای پریشان دیدم و گفت : آقای قرائی آمده اید مر تضی را ببینید تعجب کردم که چگونه او مرا شناخت . گفتم : بله گفت : مرتضی رفته کربلا و تازه از کربلا بر گشته من هم عازم کربلا هستم آن ساختمان رو به روی را می بینی مرتضی آنجاست رفتم داخل ساختمان دیدم مرتضی نشسته احوالپرسی کردم یکد فعه از خواب بیدار شدم . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی عصمت عبدالله نژاد متن کامل خاطره
یک شب خیلی ناراحت و غمگین بودم و دلم برای پسرم مرتضی بسیار تنگ شده بود و خیلی گریه کردم ،شب خواب دیدم در یک مسجد هستم و یک نفر روی منبر نشسته و یک نفر هم قدم می زدند بعد از آن آقایی که داخل مسجد قدم می زد پرسیدم آن آقای روی منبر کیست گفت : ایشان حضرت علی (ع) است یکدفعه دیدم چادر ندارم بعدا او به من مقداری آب داد و گفت بخور که خواب بیدار شدم . منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16639