یک روز در خانه دراز کشیده بودم. یک دفعه بیدار شدم و گفتم: که بهبود را در خواب دیدم. او گفت: چرا نشسته اید و شمس (همسر شهید) را تنها گذاشته اید. مادرش رفته چناران که طلبشان را از کسى بگیرد و او تنها در خانه است. و گریه مى کند و چرا او را به خانه نمى آورید. دامادهایمان مى روند مىبینند که همان موضوعى که من خواب دیده ام اتفاق افتاده است.
منبع <ref>سایت: http:یاران رضا<//www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SIDref>=16661=پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:بهبود قربانی نژاد}}