ویرایش‌ها

شهید شکراله خانی دهنوی

۴۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۷
یک روز وقتی برادرم شکر ا.. به خانه آمد دیدم تمام لباسهایش نفتی است و بوی نفت می دهد و چروک شده بود از ایشان علت این کار را سئوال کردم گفت: چیزی نیست داخل اتوبوس بودم که یک نفری گالن نفت دستش بود مقداری روی لباسم ریخت و لی بعدها که شهید شده بود یکی از همسایه هایمان آمده بود و می گفت : خدا انشا الله پسرتان را بیامرزد من همسایه ی شما هستم توی انقلاب در موقع سردی هوا این پسر شما برای ما نفت می آورد.
یک روز رفتم خانه ی مادرم دیدم همه ناراحت هستند . پرسیدم چی شده است؟ گفتند دو تا برادرت دعوا کرده اند.پرسیدم چرا ؟ گفتند داداش بزرگت علی آقا می گوید عکس شاه را توی خانه بزنیم ولی شکر ا.. می گوید عکس امام را بزنید سر این موضوع دعوا کردند آخر به این نتیجه رسیدند که عکس شاه و امام را در خانه نصب کنند به محض اینکه انقلاب پیروز شد شکر ا.. عکس شاه را پاره کرد و عکس امام نصب بود وقتی داداش بزرگم آمده بود شکر ا.. به ایشان گفته بود داداش جان راضی باش من عکس شاه را پاره کردم ریختم داخل سطل آشغال .
یک روز به اتفاق شکراله خانی برای شناسایی محلی می رفتیم یک کیف سامسونتی داشت که داخلش یک مسلسل برتا بود با با موتور سیکلت از مقر حرکت کردیم به طرف عدل خمینی - این روز همزمان شده بود با سخنرانی دکتر بهشتی در مشهد - از چهارراه که عبور کردیم یک تعدادی از بچه ها ی منافق وسط چهاراه دور پلیس حلقه زده بودند و شعار مرگ بر بهشتی می دادند سر چهاراه پیاده شدیم و موتور را پارک کرد کیف را روی ویترین مغازه ی ساعت فروشی گذاشت و به صاحب مغازه گفت این کیفم را نگهدار اسلحه را برداشت و رفت وسط چهار راه اول یک سیلی توی گوش آن پلیس زد و گفت مردک تو پلیس جمهوری اسلامی هستی که یک عده منافق دور تو جمع شده وشعار می دهند تو چیزی نمی گویی بعد هم یک رگبار هوایی گرفت منافقین فرار کردند یک تعدادشان را تعقیب کردیم و حدود 8 نفرشان را گرفتیم وآوردیم تحویل مقر دادیم.سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7852سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش