شهید علی هوبخت: تفاوت بین نسخهها
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهیدعلی هوبخت زندگی نامه علی روز اول خرداد ماه سال 1338 در شهر تهران به دنیا آم...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | [[شهید علی هوبخت]] | |
زندگی نامه | زندگی نامه | ||
| − | علی روز اول خرداد ماه سال 1338 در شهر تهران به دنیا آمد. شبی که او متولد شد برابر با شب 21 ماه مبارک رمضان و شهادت حضرت امام علی (ع) بود. او در خانه پدری اش که در محله قنات آباد قرار داشت، با کمک قابله محلی که مادرش «کبری عسگری» را پرستاری می کرد پا به عرصه دنیا گذاشت. پدرش « محمود» نام وی را به مناسبت روزی که به دنیا آمد، علی گذاشت، او فرزند هشتم خانواده هوبخت بود. | + | علی روز اول خرداد ماه سال 1338 در شهر [[تهران]] به دنیا آمد. شبی که او متولد شد برابر با شب 21 ماه مبارک رمضان و شهادت حضرت امام علی (ع) بود. او در خانه پدری اش که در محله قنات آباد قرار داشت، با کمک قابله محلی که مادرش «کبری عسگری» را پرستاری می کرد پا به عرصه دنیا گذاشت. پدرش « محمود» نام وی را به مناسبت روزی که به دنیا آمد، علی گذاشت، او فرزند هشتم خانواده هوبخت بود. |
دوران کودکی علی در محله قنات آباد گذشت. خانواده هوبخت خانواده پر جمعیتی بود و در آمد آنها برای تأمین مخارج زندگی شان کافی بود. علی برای تحصیل مشکلی نداشت، به همین دلیل با رسیدن به سن مدرسه به دبستان جواد در محله خانی آباد رفت. | دوران کودکی علی در محله قنات آباد گذشت. خانواده هوبخت خانواده پر جمعیتی بود و در آمد آنها برای تأمین مخارج زندگی شان کافی بود. علی برای تحصیل مشکلی نداشت، به همین دلیل با رسیدن به سن مدرسه به دبستان جواد در محله خانی آباد رفت. | ||
پدر علی پس از مدتی به دلیل ورشکستگی از نظر اقتصادی دچار مشکل شد اما وضعیت پدر در ادامه تحصیل علی تاثیری نداشت و او دوره ابتدایی را پشت سر گذاشت. | پدر علی پس از مدتی به دلیل ورشکستگی از نظر اقتصادی دچار مشکل شد اما وضعیت پدر در ادامه تحصیل علی تاثیری نداشت و او دوره ابتدایی را پشت سر گذاشت. | ||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
علی حدود پانزده سال بیشتر نداشت که پدرش به دلیل بیماری از دنیا رفت. مرگ پدر گرچه برای علی در ابتدای جوانی بسیار سخت و دردناک بود اما او با اراده و صبر،کار و تحصیل را در کنار هم ادامه داد و بخشی از مسئولیت خانواده را بر دوش گرفت. | علی حدود پانزده سال بیشتر نداشت که پدرش به دلیل بیماری از دنیا رفت. مرگ پدر گرچه برای علی در ابتدای جوانی بسیار سخت و دردناک بود اما او با اراده و صبر،کار و تحصیل را در کنار هم ادامه داد و بخشی از مسئولیت خانواده را بر دوش گرفت. | ||
علی پس از گرفتن دیپلم در کنکور سراسری شرکت کرد و در سال 1356 در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. اما او سال بعد دوباره در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در این دانشگاه نیز ماندگار نشد و به دانشگاه صنعتی شریف رفت تا در رشته مهندسی شیمی ادامه تحصیل دهد. | علی پس از گرفتن دیپلم در کنکور سراسری شرکت کرد و در سال 1356 در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. اما او سال بعد دوباره در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در این دانشگاه نیز ماندگار نشد و به دانشگاه صنعتی شریف رفت تا در رشته مهندسی شیمی ادامه تحصیل دهد. | ||
| − | علی که جوانی مذهبی و پایبند اعتقادات اسلامی بود از زمان نوجوانی به طور مرتب در جلسات هفتگی قرآن شرکت می کرد. زمانی که بزرگتر شد به مسجد هدایت رفت و آمد پیدا کرد و با آیت | + | علی که جوانی مذهبی و پایبند اعتقادات اسلامی بود از زمان نوجوانی به طور مرتب در جلسات هفتگی [[قرآن]] شرکت می کرد. زمانی که بزرگتر شد به [[مسجد]] هدایت رفت و آمد پیدا کرد و با [[آیت الله طالقانی]] ارتباط نزدیکی یافت. |
| − | با شروع قیام اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، او از همان روزهای اول به صف مبارزه با حکومت پهلوی پیوست. فعالیت وی در پیشبرد اهداف انقلابی چشمگیر بود. در همه راهپیمایی ها و تظاهرات فعالانه شرکت می کرد و در روزهای درگیری مسلحانه که مردم برای شکستن سنگرهای مقاومت و تسخیر مراکز قدرت شاهنشاهی دست به اسلحه بردند، او نیز در حمله به پادگان ها و مراکز نظامی فعالیت داشت. در همان ایام بود که مأموران رژیم پهلوی او را دستگیر و چند روزی زندانی کرده و آزار و شکنجه اش دادند. | + | با شروع قیام اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت [[امام خمینی]] (ره)، او از همان روزهای اول به صف مبارزه با حکومت پهلوی پیوست. فعالیت وی در پیشبرد اهداف انقلابی چشمگیر بود. در همه راهپیمایی ها و تظاهرات فعالانه شرکت می کرد و در روزهای درگیری مسلحانه که مردم برای شکستن سنگرهای مقاومت و تسخیر مراکز قدرت شاهنشاهی دست به اسلحه بردند، او نیز در حمله به [[پادگان]] ها و مراکز نظامی فعالیت داشت. در همان ایام بود که مأموران [[رژیم پهلوی]] او را دستگیر و چند روزی زندانی کرده و آزار و شکنجه اش دادند. |
| − | با پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن ماه سال | + | با پیروزی [[انقلاب اسلامی]] در روز [[22 بهمن ماه سال 1357]] ، علی به یکی از بزرگترین آرزوهایش رسید. او که با درد و رنج مردم و فقر گسترده در جامعه آشنا بود، همیشه دوست داشت با ایجاد کار و راه اندازی کارگاه های تولیدی، برای مردم کار ایجاد کند تا فقر را از جامعه دور سازد. |
علی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به درس و تحصیل ادامه داد و در کنار آن کارش را هم دنبال می کرد. او کیف سازی و کار طراحی کیف را برای تأمین مخارج زندگی و تحصیل رها نکرد. | علی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به درس و تحصیل ادامه داد و در کنار آن کارش را هم دنبال می کرد. او کیف سازی و کار طراحی کیف را برای تأمین مخارج زندگی و تحصیل رها نکرد. | ||
| − | حدود یک سال و نیم از پیرزوی انقلاب اسلامی ایران گذشته بود که روز آخر تابستان سال 1359، جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه انقلاب اسلامی نوپای ایران آغاز شد. با حمله ارتش عراق از زمین و هوا و دریا، مردم بی دفاع زیادی کشته و زخمی شده و جمعیت زیادی از ساکنان روستاها و شهرهای مرزی در غرب و جنوب غربی کشور خانه و کاشانه شان را از دست داده و آواره مناطق دیگر شدند. | + | حدود یک سال و نیم از پیرزوی انقلاب اسلامی ایران گذشته بود که روز آخر تابستان سال 1359، [[جنگ تحمیلی]] رژیم بعثی عراق علیه انقلاب اسلامی نوپای ایران آغاز شد. با حمله [[ارتش عراق]] از زمین و هوا و دریا، مردم بی دفاع زیادی کشته و زخمی شده و جمعیت زیادی از ساکنان روستاها و شهرهای مرزی در غرب و جنوب غربی کشور خانه و کاشانه شان را از دست داده و آواره مناطق دیگر شدند. |
از همان روزی که جنگ شروع شد، حضرت امام خمینی (ره) با سخنرانی حماسی خود همچو سدی محکم در برابر تجاوز دشمن ایستاده و موجی از مقاومت و دفاع در سراسر کشور برپا کردند که دشمن کمترین تصوری از آن نداشت. با فرمان امام خمینی (ره) همه مردم برای دفاعی مقدس آماده نبرد شدند. هر کس به هر ترتیب که می شد خودش را به جبهه های جنگ می رساند تا به وظیفه خود عمل کند. | از همان روزی که جنگ شروع شد، حضرت امام خمینی (ره) با سخنرانی حماسی خود همچو سدی محکم در برابر تجاوز دشمن ایستاده و موجی از مقاومت و دفاع در سراسر کشور برپا کردند که دشمن کمترین تصوری از آن نداشت. با فرمان امام خمینی (ره) همه مردم برای دفاعی مقدس آماده نبرد شدند. هر کس به هر ترتیب که می شد خودش را به جبهه های جنگ می رساند تا به وظیفه خود عمل کند. | ||
| − | علی با دو برادرش که از سوی سازمان جنگل ها و مراتع کشور آماده اعزام به جبهه شده بودند، همراه شد. او برای رفتن به جبهه های جنوب خود را به برادرانش رساند و در گروه 27 نفره که راهی شهر اهواز بودند، جای گرفت. | + | علی با دو برادرش که از سوی سازمان جنگل ها و مراتع کشور آماده اعزام به جبهه شده بودند، همراه شد. او برای رفتن به جبهه های جنوب خود را به برادرانش رساند و در گروه 27 نفره که راهی شهر [[اهواز]] بودند، جای گرفت. |
| − | روز 14 مهر ماه سال 1359 و درست دو هفته پس از شروع جنگ بود که اتوبوس حامل گروه 27 نفره، از ساختمان وزارت کشاورزی به سوی اهواز حرکت کرد. با رسیدن گروه به منطقه همه اعضای گروه شاهد شرایط جنگی در منطقه شدند. آنها اقدامات اولیه را در شهر اهواز انجام دادند تا راهی منطقه دارخوین شوند. | + | روز 14 مهر ماه سال 1359 و درست دو هفته پس از شروع جنگ بود که اتوبوس حامل گروه 27 نفره، از ساختمان [[وزارت کشاورزی]] به سوی اهواز حرکت کرد. با رسیدن گروه به منطقه همه اعضای گروه شاهد شرایط جنگی در منطقه شدند. آنها اقدامات اولیه را در شهر اهواز انجام دادند تا راهی منطقه [[دارخوین]] شوند. |
| − | اتوبوس و گروه اعزامی در جاده اهواز به سمت آبادان در حرکت بودند،آنها خبر از حضور دشمن در قسمتی از جاده را نداشتند. پس از مدتی که از عبور اتوبوس در جاده می گذشت، نیروهای ارتش بعثی عراق با حضور در جاده، راه را بر اتوبوس بسته و با شلیک گلوله به سوی اتوبوس کوشیدند آن را متوقف کنند. راننده اتوبوس تلاش کرد که جاده را دور زده و برگردد، اما چرخ های اتوبوس در هنگام دور زدن در قسمت خاکی جاده گیر کرد و اتوبوس از حرکت بازماند. | + | اتوبوس و گروه اعزامی در جاده اهواز به سمت [[آبادان]] در حرکت بودند،آنها خبر از حضور دشمن در قسمتی از جاده را نداشتند. پس از مدتی که از عبور اتوبوس در جاده می گذشت، نیروهای ارتش بعثی عراق با حضور در جاده، راه را بر اتوبوس بسته و با شلیک گلوله به سوی اتوبوس کوشیدند آن را متوقف کنند. راننده اتوبوس تلاش کرد که جاده را دور زده و برگردد، اما چرخ های اتوبوس در هنگام دور زدن در قسمت خاکی جاده گیر کرد و اتوبوس از حرکت بازماند. |
| − | سربازان دشمن به سوی اتوبوس آمده و همه سرنشینان را پیاده کردند، غیر از یک نفر که از در عقب اتوبوس قبل از رسیدن به دشمن متواری شده بود. نیروهای دشمن همه را برهنه کرده و پس از جستجوی آنها و بستن دست هایشان، به عنوان اسیر به سوی | + | سربازان دشمن به سوی اتوبوس آمده و همه سرنشینان را پیاده کردند، غیر از یک نفر که از در عقب اتوبوس قبل از رسیدن به دشمن متواری شده بود. نیروهای دشمن همه را برهنه کرده و پس از جستجوی آنها و بستن دست هایشان، به عنوان اسیر به سوی مرزهای عراق روانه کردند. |
به گفته یکی از اعضای گروه که بعداً آزاد شد، علی با دو برادر و دیگر اعضای گروه در اردوگاه اسرا با هم بودند، پس از مدتی همه آنها را به اردوگاه دیگری فرستادند که بعد از آن خبری از سرنوشت آنها به دست نیآمد. | به گفته یکی از اعضای گروه که بعداً آزاد شد، علی با دو برادر و دیگر اعضای گروه در اردوگاه اسرا با هم بودند، پس از مدتی همه آنها را به اردوگاه دیگری فرستادند که بعد از آن خبری از سرنوشت آنها به دست نیآمد. | ||
| − | با پایان جنگ تحمیلی، تلاش وزارت امور خارجه نیز نتیجه ای نداد و بنیاد شهید انقلاب اسلامی در سال ها بعد، علی و همه اعضای گروه را شهید اعلام کرد. | + | با پایان جنگ تحمیلی، تلاش [[وزارت امور خارجه]] نیز نتیجه ای نداد و [[بنیاد شهید]] انقلاب اسلامی در سال ها بعد، علی و همه اعضای گروه را شهید اعلام کرد. |
| − | اکنون سه سنگ مزار به نام و یاد « شهید ( مفقودالاثر) علی هوبخت» و دو برادرش، از سوی بنیاد شهید انقلاب اسلامی در قطعه50 شهدای بهشت | + | اکنون سه سنگ مزار به نام و یاد « شهید ( مفقودالاثر) علی هوبخت» و دو برادرش، از سوی بنیاد شهید انقلاب اسلامی در قطعه50 شهدای [[بهشت زهرا]]، قرار داده شده تا یادمان نام و راه او در کنار شهیدان انقلاب اسلامی و تاریخ دفاع مقدس ملت ایران باشد. |
نسخهٔ ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۰
شهید علی هوبخت
زندگی نامه علی روز اول خرداد ماه سال 1338 در شهر تهران به دنیا آمد. شبی که او متولد شد برابر با شب 21 ماه مبارک رمضان و شهادت حضرت امام علی (ع) بود. او در خانه پدری اش که در محله قنات آباد قرار داشت، با کمک قابله محلی که مادرش «کبری عسگری» را پرستاری می کرد پا به عرصه دنیا گذاشت. پدرش « محمود» نام وی را به مناسبت روزی که به دنیا آمد، علی گذاشت، او فرزند هشتم خانواده هوبخت بود. دوران کودکی علی در محله قنات آباد گذشت. خانواده هوبخت خانواده پر جمعیتی بود و در آمد آنها برای تأمین مخارج زندگی شان کافی بود. علی برای تحصیل مشکلی نداشت، به همین دلیل با رسیدن به سن مدرسه به دبستان جواد در محله خانی آباد رفت. پدر علی پس از مدتی به دلیل ورشکستگی از نظر اقتصادی دچار مشکل شد اما وضعیت پدر در ادامه تحصیل علی تاثیری نداشت و او دوره ابتدایی را پشت سر گذاشت. علی برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی امیر کبیر در خیابان وحدت اسلامی رفت . پس از آن تحصیلات دوره متوسطه را از کلاس اول تا سوم، در دبیرستان ملک گذراند و سال آخر دبیرستان را نیز در دبیرستان هشترودی در خیابان حافظ به پایان برد. علی در کنار تحصیل هرگاه امکان می یافت برای کمک در تأمین مخارج خود و خانواده اش، از راه دست فروشی به کسب در آمد می پرداخت . پس از مدتی همراه دو برادر دیگرش در کارگاه کیف سازی مشغول کار شد. کار کردن علی از درس و تحصیل او نمی کاست او شاگرد ممتازی بود که رضایت معلمان مدرسه را همیشه به همراه داشت تا روزی که مدرک دیپلم در رشته ریاضی را از دبیرستان هشترودی گرفت. علی حدود پانزده سال بیشتر نداشت که پدرش به دلیل بیماری از دنیا رفت. مرگ پدر گرچه برای علی در ابتدای جوانی بسیار سخت و دردناک بود اما او با اراده و صبر،کار و تحصیل را در کنار هم ادامه داد و بخشی از مسئولیت خانواده را بر دوش گرفت. علی پس از گرفتن دیپلم در کنکور سراسری شرکت کرد و در سال 1356 در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. اما او سال بعد دوباره در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در این دانشگاه نیز ماندگار نشد و به دانشگاه صنعتی شریف رفت تا در رشته مهندسی شیمی ادامه تحصیل دهد. علی که جوانی مذهبی و پایبند اعتقادات اسلامی بود از زمان نوجوانی به طور مرتب در جلسات هفتگی قرآن شرکت می کرد. زمانی که بزرگتر شد به مسجد هدایت رفت و آمد پیدا کرد و با آیت الله طالقانی ارتباط نزدیکی یافت. با شروع قیام اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، او از همان روزهای اول به صف مبارزه با حکومت پهلوی پیوست. فعالیت وی در پیشبرد اهداف انقلابی چشمگیر بود. در همه راهپیمایی ها و تظاهرات فعالانه شرکت می کرد و در روزهای درگیری مسلحانه که مردم برای شکستن سنگرهای مقاومت و تسخیر مراکز قدرت شاهنشاهی دست به اسلحه بردند، او نیز در حمله به پادگان ها و مراکز نظامی فعالیت داشت. در همان ایام بود که مأموران رژیم پهلوی او را دستگیر و چند روزی زندانی کرده و آزار و شکنجه اش دادند. با پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن ماه سال 1357 ، علی به یکی از بزرگترین آرزوهایش رسید. او که با درد و رنج مردم و فقر گسترده در جامعه آشنا بود، همیشه دوست داشت با ایجاد کار و راه اندازی کارگاه های تولیدی، برای مردم کار ایجاد کند تا فقر را از جامعه دور سازد. علی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به درس و تحصیل ادامه داد و در کنار آن کارش را هم دنبال می کرد. او کیف سازی و کار طراحی کیف را برای تأمین مخارج زندگی و تحصیل رها نکرد. حدود یک سال و نیم از پیرزوی انقلاب اسلامی ایران گذشته بود که روز آخر تابستان سال 1359، جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه انقلاب اسلامی نوپای ایران آغاز شد. با حمله ارتش عراق از زمین و هوا و دریا، مردم بی دفاع زیادی کشته و زخمی شده و جمعیت زیادی از ساکنان روستاها و شهرهای مرزی در غرب و جنوب غربی کشور خانه و کاشانه شان را از دست داده و آواره مناطق دیگر شدند. از همان روزی که جنگ شروع شد، حضرت امام خمینی (ره) با سخنرانی حماسی خود همچو سدی محکم در برابر تجاوز دشمن ایستاده و موجی از مقاومت و دفاع در سراسر کشور برپا کردند که دشمن کمترین تصوری از آن نداشت. با فرمان امام خمینی (ره) همه مردم برای دفاعی مقدس آماده نبرد شدند. هر کس به هر ترتیب که می شد خودش را به جبهه های جنگ می رساند تا به وظیفه خود عمل کند. علی با دو برادرش که از سوی سازمان جنگل ها و مراتع کشور آماده اعزام به جبهه شده بودند، همراه شد. او برای رفتن به جبهه های جنوب خود را به برادرانش رساند و در گروه 27 نفره که راهی شهر اهواز بودند، جای گرفت. روز 14 مهر ماه سال 1359 و درست دو هفته پس از شروع جنگ بود که اتوبوس حامل گروه 27 نفره، از ساختمان وزارت کشاورزی به سوی اهواز حرکت کرد. با رسیدن گروه به منطقه همه اعضای گروه شاهد شرایط جنگی در منطقه شدند. آنها اقدامات اولیه را در شهر اهواز انجام دادند تا راهی منطقه دارخوین شوند. اتوبوس و گروه اعزامی در جاده اهواز به سمت آبادان در حرکت بودند،آنها خبر از حضور دشمن در قسمتی از جاده را نداشتند. پس از مدتی که از عبور اتوبوس در جاده می گذشت، نیروهای ارتش بعثی عراق با حضور در جاده، راه را بر اتوبوس بسته و با شلیک گلوله به سوی اتوبوس کوشیدند آن را متوقف کنند. راننده اتوبوس تلاش کرد که جاده را دور زده و برگردد، اما چرخ های اتوبوس در هنگام دور زدن در قسمت خاکی جاده گیر کرد و اتوبوس از حرکت بازماند. سربازان دشمن به سوی اتوبوس آمده و همه سرنشینان را پیاده کردند، غیر از یک نفر که از در عقب اتوبوس قبل از رسیدن به دشمن متواری شده بود. نیروهای دشمن همه را برهنه کرده و پس از جستجوی آنها و بستن دست هایشان، به عنوان اسیر به سوی مرزهای عراق روانه کردند. به گفته یکی از اعضای گروه که بعداً آزاد شد، علی با دو برادر و دیگر اعضای گروه در اردوگاه اسرا با هم بودند، پس از مدتی همه آنها را به اردوگاه دیگری فرستادند که بعد از آن خبری از سرنوشت آنها به دست نیآمد. با پایان جنگ تحمیلی، تلاش وزارت امور خارجه نیز نتیجه ای نداد و بنیاد شهید انقلاب اسلامی در سال ها بعد، علی و همه اعضای گروه را شهید اعلام کرد. اکنون سه سنگ مزار به نام و یاد « شهید ( مفقودالاثر) علی هوبخت» و دو برادرش، از سوی بنیاد شهید انقلاب اسلامی در قطعه50 شهدای بهشت زهرا، قرار داده شده تا یادمان نام و راه او در کنار شهیدان انقلاب اسلامی و تاریخ دفاع مقدس ملت ایران باشد.