شهید علی اکبر خانکالو: تفاوت بین نسخهها
Raesipoor98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۶: | سطر ۶: | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
یک شب علی اکبر را در خواب دیدم که به من گفت: محل دفن من روستا نیست . مزار من در کربلاست و آن طوری که شما فکر می کنید نیست. من در [[کربلا]] هستم و درکنار آقا ابا عبدا… الحسین(ع)، من به آرزویی که داشتم رسیدم به پدر و مادر بگو اصلاً نگران من نباشند به من اصلاً سخت نمی گذرد چون من درکنا آقا امام حسین(ع) در کربلا هستم . | یک شب علی اکبر را در خواب دیدم که به من گفت: محل دفن من روستا نیست . مزار من در کربلاست و آن طوری که شما فکر می کنید نیست. من در [[کربلا]] هستم و درکنار آقا ابا عبدا… الحسین(ع)، من به آرزویی که داشتم رسیدم به پدر و مادر بگو اصلاً نگران من نباشند به من اصلاً سخت نمی گذرد چون من درکنا آقا امام حسین(ع) در کربلا هستم . | ||
| − | -بعد از اینکه برادرم مفقود شده بود خیلی مادرم ناراحت بود و می گفت که : چرا اینها در خاک هستند . و در کل اعتقاد بدی نسبت به شهیدان پیدا کرده بود و می گفت : چرا فرزندش در خاک بخوابد و ایشان زندگی کند ؟ بعد من یک شب خواب دیدم که مادرم دارد گریه می کند و علی اکبر آمد و به مادرم گفت : مادر جان چرا گریه می کنی ؟ من که نمرده ام ، من زنده هستم اگر بدانی که من در اینجا چه قدر و مقامی دارم خوشحال می شوی و گریه را کنار می گذاری . مادر جان من که زیر خاک نیستم . مزار من در کنار پیامبر است و عکس شهداء بر روی مزار آنها است . من و دوستانم همگی زیر نظر و مقام پیامبر (ص) زندگی می کنیم . خاک من طوری است که مومنان ابتدا استحمام می کنند و بعد از حرم پیامبر ، مزار من را زیارت می کنند . قبر من در کنار پیامبر است . مادرجان من به آرزوی قلبی خودم رسیدم شما نگران من نباشید . | + | -بعد از اینکه برادرم مفقود شده بود خیلی مادرم ناراحت بود و می گفت که : چرا اینها در خاک هستند . و در کل اعتقاد بدی نسبت به شهیدان پیدا کرده بود و می گفت : چرا فرزندش در خاک بخوابد و ایشان زندگی کند ؟ بعد من یک شب خواب دیدم که مادرم دارد گریه می کند و علی اکبر آمد و به مادرم گفت : مادر جان چرا گریه می کنی ؟ من که نمرده ام ، من زنده هستم اگر بدانی که من در اینجا چه قدر و مقامی دارم خوشحال می شوی و گریه را کنار می گذاری . مادر جان من که زیر خاک نیستم . مزار من در کنار پیامبر است و عکس شهداء بر روی مزار آنها است . من و دوستانم همگی زیر نظر و مقام پیامبر (ص) زندگی می کنیم . خاک من طوری است که مومنان ابتدا استحمام می کنند و بعد از حرم پیامبر ، مزار من را زیارت می کنند . قبر من در کنار پیامبر است . مادرجان من به آرزوی قلبی خودم رسیدم شما نگران من نباشید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7823 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7823 | + | ==پانویس== |
| + | <references /> | ||
==رده== | ==رده== | ||
{{ترتیبپیشفرض:علی اکبر خانکالو}} | {{ترتیبپیشفرض:علی اکبر خانکالو}} | ||
نسخهٔ ۱۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۵
نام : علیاکبر محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : خانکالو تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : علیاصغر شغل : محصل مسئولیت : رزمنده خاطرات: یک شب علی اکبر را در خواب دیدم که به من گفت: محل دفن من روستا نیست . مزار من در کربلاست و آن طوری که شما فکر می کنید نیست. من در کربلا هستم و درکنار آقا ابا عبدا… الحسین(ع)، من به آرزویی که داشتم رسیدم به پدر و مادر بگو اصلاً نگران من نباشند به من اصلاً سخت نمی گذرد چون من درکنا آقا امام حسین(ع) در کربلا هستم . -بعد از اینکه برادرم مفقود شده بود خیلی مادرم ناراحت بود و می گفت که : چرا اینها در خاک هستند . و در کل اعتقاد بدی نسبت به شهیدان پیدا کرده بود و می گفت : چرا فرزندش در خاک بخوابد و ایشان زندگی کند ؟ بعد من یک شب خواب دیدم که مادرم دارد گریه می کند و علی اکبر آمد و به مادرم گفت : مادر جان چرا گریه می کنی ؟ من که نمرده ام ، من زنده هستم اگر بدانی که من در اینجا چه قدر و مقامی دارم خوشحال می شوی و گریه را کنار می گذاری . مادر جان من که زیر خاک نیستم . مزار من در کنار پیامبر است و عکس شهداء بر روی مزار آنها است . من و دوستانم همگی زیر نظر و مقام پیامبر (ص) زندگی می کنیم . خاک من طوری است که مومنان ابتدا استحمام می کنند و بعد از حرم پیامبر ، مزار من را زیارت می کنند . قبر من در کنار پیامبر است . مادرجان من به آرزوی قلبی خودم رسیدم شما نگران من نباشید .[۱]