ویرایشها
یکبار که رضا با موتورش تصادف شدیدی کرده بود . و موتورش تمام از بین رفته بود . وقتی که به خانه آمده بود . پایش باندپیچی بود . وقتی از او پرسیدم ماجرا را تمام برایم تعریف کرد . بعد دایی اش تعریف کرد . که من در صحنه تصادف بودم خواستم تمام جرایم را به گردن صاحب ماشین بیاندازم اما رضا شدیدا با من مخالفت کرد و تمام جرائم خود را قبول کرد . و گفت : مقصر من هستم و دایی اش در این هنگام به صداقت رضا پی برده بود .