متن کامل خاطره
یک روز ایشان با مینی بوس می خواستند خانواده و اطرافیان یک [[شهید ]] را به بهشت رضا (ع) ببرند وقتی به در منزل شهید رسیدیم به من و همسرش گفت: مادر اگر از من ناراحت نمی شوید شما هم عقب ماشین بنشینید چرا که ایشان یعنی شهدا و خانواده شان خیلی برگردن ما حق دارند و آنها خیلی با عظمت هستند.
شجاعت و شهامت
موضوع شجاعت و شهامت
متن کامل خاطره
در یکی از در گیرهایی که با ضد انقلاب [[کردستان ]] داشتیم ، بدلیل غافلگیر شدن مقداری عقب نشینی کرده و اسلحه کالیبر پنجاه را به دلیل سنگینی که داشت نتوانستیم با خود به عقب ببریم . وقتی که سه کیلومتر از محل دور شده و به ارتفاعات رسیدیم موضع گرفتیم و [[فرمانده ]] رو کرد به نیروها و گفت : یک نفر می خواهم داوطلب شود و برود کالیبر پنجاه را بیاورد ، ضمن اینکه ما دشمن را سرگرم می کنیم . لذا من خودم داوطلب شده و رفتم کالیبر پنجاه را باخودم آوردم .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19594