شهید محمد حسن مکمل جعفرآباد: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
در یکی از در گیرهایی که با ضد انقلاب [[کردستان]] داشتیم ، بدلیل غافلگیر شدن مقداری عقب نشینی کرده و اسلحه کالیبر پنجاه را به دلیل سنگینی که داشت نتوانستیم با خود به عقب ببریم . وقتی که سه کیلومتر از محل دور شده و به ارتفاعات رسیدیم موضع گرفتیم و [[فرمانده]] رو کرد به نیروها و گفت : یک نفر می خواهم داوطلب شود و برود کالیبر پنجاه را بیاورد ، ضمن اینکه ما دشمن را سرگرم می کنیم . لذا من خودم داوطلب شده و رفتم کالیبر پنجاه را باخودم آوردم .
+
در یکی از در گیرهایی که با ضد انقلاب [[کردستان]] داشتیم ، بدلیل غافلگیر شدن مقداری عقب نشینی کرده و اسلحه کالیبر پنجاه را به دلیل سنگینی که داشت نتوانستیم با خود به عقب ببریم . وقتی که سه کیلومتر از محل دور شده و به ارتفاعات رسیدیم موضع گرفتیم و [[فرمانده]] رو کرد به نیروها و گفت : یک نفر می خواهم داوطلب شود و برود کالیبر پنجاه را بیاورد ، ضمن اینکه ما دشمن را سرگرم می کنیم . لذا من خودم داوطلب شده و رفتم کالیبر پنجاه را باخودم آوردم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19594 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19594
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳

کد شهید: 6313143 تاریخ تولد : نام : محمدحسن‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : مکمل‌جعفراباد تاریخ شهادت : 1363/04/19 نام پدر : علی‌حیدر مکان شهادت : جاده‌تهران‌

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا خاطرات سرکشی از خانواده شهدا موضوع سرکشي از خانواده شهدا راوی ام البنین سرخپوش متن کامل خاطره

یک روز ایشان با مینی بوس می خواستند خانواده و اطرافیان یک شهید را به بهشت رضا (ع) ببرند وقتی به در منزل شهید رسیدیم به من و همسرش گفت: مادر اگر از من ناراحت نمی شوید شما هم عقب ماشین بنشینید چرا که ایشان یعنی شهدا و خانواده شان خیلی برگردن ما حق دارند و آنها خیلی با عظمت هستند. شجاعت و شهامت موضوع شجاعت و شهامت راوی محمد حسن مکمل جعفر آباد متن کامل خاطره

در یکی از در گیرهایی که با ضد انقلاب کردستان داشتیم ، بدلیل غافلگیر شدن مقداری عقب نشینی کرده و اسلحه کالیبر پنجاه را به دلیل سنگینی که داشت نتوانستیم با خود به عقب ببریم . وقتی که سه کیلومتر از محل دور شده و به ارتفاعات رسیدیم موضع گرفتیم و فرمانده رو کرد به نیروها و گفت : یک نفر می خواهم داوطلب شود و برود کالیبر پنجاه را بیاورد ، ضمن اینکه ما دشمن را سرگرم می کنیم . لذا من خودم داوطلب شده و رفتم کالیبر پنجاه را باخودم آوردم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا