یادم می آید آخرین خداحافظی و وداع برادرم حسین بود که می خواست به سربازی برود و می گفت می خواهم بروم شهید شوم . رفتن ایشان همزمان بود با جمع آوری گل های زعفران . آمد به خانه ی ما و گفت : این دفعه که بروم شهید می شوم . با خواهرما خداحافظی کرد . انگار به ایشان الهام شده بود که اگر برود شهید می شود و چنین نیز شد .
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10594سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==