شهید محمد حسین زاده سلیم: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « کد شهید :6211920 نام : محمدحسین نام خانوادگی : زادهسلیم کاخکی نام پدر : علی...» ایجاد کرد) |
Raesipoor98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۴۲: | سطر ۴۲: | ||
| − | سه چهار روز از عملیات خیبر گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت . | + | سه چهار روز از عملیات [[خیبر]] گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت . |
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10694 | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10694 | ||
نسخهٔ ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲
کد شهید :6211920
نام : محمدحسین
نام خانوادگی : زادهسلیم کاخکی
نام پدر : علی اکبر
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت :1362/12/12
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
عنوان شجاعت و شهامت
موضوع : شجاعت و شهامت
راوی : احمد زمانی
سه چهار روز از عملیات خیبر گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت .