متن کامل خاطره
بیاد دارم که همیشه ورزش را خیلی دوست داشت مخصوصاً به تکواندو علاقه فراوان داشت و همه را به این ورزش علاقه مند می کرد. یک روز تصمیم گرفت که با یکی از دوستانش در باشگاه ورزشی بازی کند و شرط کرده بود که اگر برد کمربند سبز او را بگیرد. و اگر هم پیروز نشد همان کمربند زرد خودش را هم بدهد. من و دوستانش را دعوت کرد تا برای تماشا مسابقه راس ساعت 3 حاضر شویم. مدتی که گذشت بلندگو اوّل برادرم علی مهاجر را صدا زد و بعد آن ورزشکار دیگر راصدا زد. داور وارد میدان شد و یکی از حریفها این طرف داور و شهیدآن طرف داور قرار گرفت. و با صدای سوت داور مشغول مبارزه شدند. بعد از مدتی مبارزه نتیجه اعلام شد و حریف برادرم برنده شد و علی شکست خورد همین کار باعث شد او 9 ماه باشگاه نرود.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19772سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />