ویرایش‌ها

شهید علی مهاجر

۱٬۳۷۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۱
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علی مهاجر
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[قوچان]]
|شهادت = [[1365/10/22]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[باغ‌بهشت‌]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:محمدحسین‌
}}
 
کد شهید: 6536341 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : باغ‌بهشت‌
==خاطرات عشق به جهادموضوع عشق به جهادراوی محمد رضا مهاجرمتن کامل خاطره==
اولین روز اعزام بود. شور و هیجان تمام وجودش را در برداشت. امّا آموزش ندیده بود. جبهه را می طلبید با نام یکی از دوستان و عکس خود عازم شد. ایلام غرب در واحد خدمه توپخانه خدمت می کرد. با نامی ناشناس تا شاید راه برادرش و اسلحه او را زمین نگذاشته باشد. دوره اعزام تمام شد و با سربلندی * موضوع: عشق به میان خانه برگشت، امّا جبهه خانه دوم او شده بود و دوری از آن مانند کمبودی در زندگی بود. ماهی بعد با اعزامی دیگر. شب قبل از شرکت و ثبت نام در اعزام دلهره چگونه رفتن وی را غمگین ساخته بود. به پایگاه مقاومت رفت و موضوع را در میان گذاشت و زمان اعزام قبلی را بیان نمود و چگونه رفتن را. امّا جواب نه او را از تصمیمش باز نداشت که با لجاجت با یک تحقیق و رضایت، مسئولین را قانع کرد. در پوست خود نمی گنجید. وسایل سفر را مهیا می کرد، اما دوست نداشت کسی از تصمیمش آگاه شود زیرا خداحافظی را هنوز زود می دانست. خاطرات ورزشیموضوع خاطرات ورزشيراوی محمد رضا مهاجرمتن کامل خاطرهجهاد
اولین روز اعزام بود. شور و هیجان تمام وجودش را در برداشت. امّا آموزش ندیده بود. جبهه را می طلبید با نام یکی از دوستان و عکس خود عازم شد. ایلام غرب در واحد خدمه توپخانه خدمت می کرد. با نامی ناشناس تا شاید راه برادرش و اسلحه او را زمین نگذاشته باشد. دوره اعزام تمام شد و با سربلندی به میان خانه برگشت، امّا جبهه خانه دوم او شده بود و دوری از آن مانند کمبودی در زندگی بود. ماهی بعد با اعزامی دیگر. شب قبل از شرکت و ثبت نام در اعزام دلهره چگونه رفتن وی را غمگین ساخته بود. به پایگاه مقاومت رفت و موضوع را در میان گذاشت و زمان اعزام قبلی را بیان نمود و چگونه رفتن را. امّا جواب نه او را از تصمیمش باز نداشت که با لجاجت با یک تحقیق و رضایت، مسئولین را قانع کرد. در پوست خود نمی گنجید. وسایل سفر را مهیا می کرد، اما دوست نداشت کسی از تصمیمش آگاه شود زیرا خداحافظی را هنوز زود می دانست. راوی محمد رضا مهاجر * موضوع: خاطرات ورزشي بیاد دارم که همیشه ورزش را خیلی دوست داشت مخصوصاً به تکواندو علاقه فراوان داشت و همه را به این ورزش علاقه مند می کرد. یک روز تصمیم گرفت که با یکی از دوستانش در باشگاه ورزشی بازی کند و شرط کرده بود که اگر برد کمربند سبز او را بگیرد. و اگر هم پیروز نشد همان کمربند زرد خودش را هم بدهد. من و دوستانش را دعوت کرد تا برای تماشا مسابقه راس ساعت 3 حاضر شویم. مدتی که گذشت بلندگو اوّل برادرم علی مهاجر را صدا زد و بعد آن ورزشکار دیگر راصدا زد. داور وارد میدان شد و یکی از حریفها این طرف داور و شهیدآن طرف داور قرار گرفت. و با صدای سوت داور مشغول مبارزه شدند. بعد از مدتی مبارزه نتیجه اعلام شد و حریف برادرم برنده شد و علی شکست خورد همین کار باعث شد او 9 ماه باشگاه نرود. راوی محمد رضا مهاجر.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19772 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
 
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض: علی مهاجر}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
[[رده: شهدای شهرستان قوچان]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش