شهید محمد موذن فروتقه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
  
کد شهید: 6129266 تاریخ تولد :
+
کد شهید: 6129266
نام : محمد محل تولد : کاشمر
+
نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌ تاریخ شهادت : 1361/02/10
+
نام : محمد
نام پدر : عزیز مکان شهادت :
+
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌
شغل : یگان خدمتی :
+
 
 +
نام پدر : عزیز
 +
 
 +
محل تولد : کاشمر
 +
 
 +
تاریخ شهادت : 1361/02/10
 +
 
 +
تحصیلات : نامشخص
 +
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
 
گلزار :
+
نوع عضویت : سایر شهدا
خاطرات
+
 
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
+
مسئولیت : رزمنده‌
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
+
 
راوی بی بی همدم جعفریان
+
 
متن کامل خاطره
+
==خاطرات==
 +
 +
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 +
 
 +
بی بی همدم جعفریان
 +
 
  
 
قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند شهید من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند.
 
قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند شهید من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند.
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
 
راوی بی بی همدم جعفریان
+
 
متن کامل خاطره
+
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 +
 
 +
 
 +
بی بی همدم جعفریان
  
 
بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری.
 
بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری.
 +
 +
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19949 سایت یاران رضا]</ref>
 
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19949 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==

نسخهٔ ‏۱۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۱

کد شهید: 6129266

نام : محمد

نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌

نام پدر : عزیز

محل تولد : کاشمر

تاریخ شهادت : 1361/02/10

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

بی بی همدم جعفریان


قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند شهید من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند.


خواب و رویای دیگران درمورد شهید


بی بی همدم جعفریان

بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری.


[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

رده