* موضوع دقت در بيت المال
اوایلی که برادرم حمزه در [[سپاه ]] شروع به کار کرده بود ما برای چند روزی از تهران به اسفراین آمدیم هنگام برگشت به تهران برای رفتن به ترمینال من به برادرم گفتم : بهتر است ما را با موتور به ترمینال ببری ایشان گفت : نه ، صبر کنید من الان می روم و برمی گردم بعد به ترمینال برویم . بعد ایشان با موتور رفت و با ماشین برگشت من گفتم : حمزه پس موتور را چکار کردی ؟ گفت : موتور از اموال بیت المال و سپاه است و من هیچوقت نمی خواهم برای خانواده ام از بیت المال استفاده کنم سپس همه سوار ماشین که
برادرم آورده بود شدیم و به ترمینال رفتیم و بعد از پیاده شدن کرایه اش را به راننده داد . راوی محبوبه مهرابی
* موضوع دستگيري از ضعيفان
روز سوم [[شهادت ]] برادرم حمزه در حیاط منزل دیدیم در حیاط منزل چند نفر مستضعف نشسته اند ، اطرافیان فکر می کردند که آنها برای پول یا غذا آمده اند وقتی یکی از اقوام خواست به آنها یک مقدار پول کمک کند آنها قبول نکردند و گفتند : ما برای گرفتن پول یا غذا اینجا نیامده ایم ، ما برای این اینجا هستیم که [[شهید ]] دینی به گردن ما دارد او بارها به ما کمک های مالی زیادی کرده و الان برای این ناراحتیم که از امروز به بعد چه کسی خواهد بود که به ما سربزند و کمکمان کند . من آنجا متوجه شدم که برادرم پولهای حقوقی اش را در چه راهی خرج می کرده و هرچه ما می گفتیم هیچوقت ابراز نکرد . راوی محبوبه مهرابی
* موضوع فکاهي شوخ طبعي
[[شهید شجیعی ]] از گوجه سبز بدش می آمد .آقای مهرابی یک عدد گوجه سبز را داخل پاکت می کند وبه خط مقدم برای ایشان می فرستد . [[شهید شجیعی]] فکر کرده بود که خبر مهمی پیش آمده که برای او در حین عملیات ، آتش و درگیری نامه فرستاده اند . او پاکت را باز می کند و می بیند داخل آن یک عدد گوجه سبز است ومی فهمد که چه کسی این کار را کرده است برای همین پایین نامه می نویسد مگر که برنگردم . وقتی ایشان به عقب بر می گردد به او اطلاع می دهند که حمزه مهرابی به [[شهادت]] رسیده است . راوی شوکت کسکنی