ویرایشها
جایگزینی متن - 'لشکر' به 'لشگر'
=== استعداد نیروهای دشمن ===
شمال منطقه عملیاتی در حوزه استحفاظی سپاه سوم و جنوب آن در حوزه استحفاظی سپاه هفتم عراق قرار داشت. لشکر لشگر 11 پیاده از سپاه سوم و لشکر لشگر 15 پیاده از سپاه هفتم در منطقه حضور داشتند.<ref name="ash" /> در ذیل اسامی کلیه یگانهایی که قبل و حین عملیات در منطقه حضور یافتند، آورده شده است:
==== یگانهای پیاده ====
==== گارد ریاست جمهوری ====
تیپهای 2 و 4 از لشکر لشگر 1 کماندویی و تیپهای 7 و 8 از لشکر لشگر 2 پیاده <ref name="ash" />
==== نیروی مخصوص ====
==== کماندو ====
تیپ 4 کماندویی ستاد کل و گردان کماندویی لشکر لشگر 26 <ref name="ash" />
==== جیش الشعبی ====
==== قرارگاه نجف ====
تیپ 21 امام رضا (علیهالسلام)
==== قرارگاه قدس ====
+ 4 گردان توپخانه <ref name="ash" />
==== قرارگاه کربلا ====
تیپ 44 قمربنی هاشم (علیهالسلام)
+ 4 گردان توپخانه <ref name="ash" />
==== قرارگاه نوح ====
تیپ 33 المهدی (علیهالسلام)
'''به امام(ره) بگویید فدائیان اسلام تا آخرین لحظه از بیعت خود دست برنداشتند.'''
دو نفر نیرویی که ماموریت اغفال دشمن را به عهده گرفتند آخرین کلامشان این بود که اگر امام(ره) را دیدید سلام ما را برسانید و بگویید فدائیان تا آخرین لحظه از بیعت خود دست برنداشتند. جاده با بودن لاشه دو تانک سوخته عراقی همچنان بسته بود و لودرهایی که عصر، برای برداشتن لاشه تانکها آمده بودند هم بدست ما افتاد و از گروه شناسایی عراق هم که به موضع ما فرستاده شده بود، کسی به ستاد عراقیها بازنگشت و آن شب تا به صبح به جز شلیکهای پراکنده و انفجار سلاحهای سنگین گاه به گاه توپها و خمپاره های عراقی در روی موضع ما و حرکات مذبوحانه دشمن موضوع دیگری بوجود نیامد و لشکر لشگر در غم از دست دادن فرماندهی شجاع تا صبح در ماتم و عزا فرو رفته بود.
گرسنگی و تشنگی و شهادت لحظه به لحظه مجروحین، عدم توفیق لشکر لشگر در خلاص کردن ما از محاصره، نداشتن جنگ افزار و مهمات کافی، نداشتن نیروهای تازه نفس، خستگی ناشی از چند روز و شب جنگ و نبرد مداوم با لبانی تشنه و شکمهای گرسنه، نداشتن امکانات پزشکی جهت مداوای مجروحین، و وضعیت نامعلوم آینده ما همه و همه موجب نگرانی و بیم نیروهای اندک در محاصره شده بود. روز سوم محاصره، با بالا آمدن آفتاب، سرمای صبح گاهی اسفندماه که بدن نیروهای در محاصره را آزار میداد جای خود را به گرمای لذت بخش آفتاب داد.
با تماس بی سیم با فرماندهی لشکر لشگر 10 برادر علی فضلی آخرین وضعیت به وی گزارش داده شد. ایشان گفت که امشب آخرین تلاش را برای نجات ما به عمل میآورند و گردان حضرت سجاد (علیهالسلام) را که تنها گردان آمادهی رزم موجود در منطقه بود را به کمک ما میفرستد. قرار شد ما نیز همزمان با پیشروی گردان حضرت سجاد (علیهالسلام) نیروهای عراقی را از پشت هدف قرار داده و به هم ملحق شویم و حلقه محاصره را شکسته و مجروحین و شهداء را به عقبه منتقل نماییم و نیروهای تازه نفس گردان حضرت سجاد (علیهالسلام) هم جایگزین ما شوند. با تشکیل یک تیم شناسایی به اطراف محل استقرارمان، اطلاعاتی کسب کردیم و مشخص شد که از پیچی که در حدود 200 تا 300 متری قرار داشت به بعد زیر آتش عراق است. با این شناسایی به وضعیت حساس خودمان پی بردیم.
با ادامه محاصره، تعدادی از نیروها به علت نرسیدن آب و آذوقه به حالت اغماء افتادند که به ناچار برای جلوگیری از مرگ، مقداری از آب لجن اروند را به آنها نوشاندیم و یکی از نیروهای نوجوان هم با از جان گذشتگی به طور مخفیانه و استتار شده به نخلستان اطراف مواضع ما رفته و از زیر درختان نخل مقداری خرمای خشکیده بدست آورد. خرماها به علت دود غلیظ سوختن سه تانک عراقی که توسط ما منهدم شده بودند به شدت دود آلود و سیاه بودند و چون مدتها روی زمین مانده بودند مثل سنگ سفت شده بود، ولی برای جلوگیری از مرگ همچون مائده بهشتی جان بخش گردیدند.
با فرا رسیدن تاریکی، اندک قوای خود را آماده حمایت از گردان حضرت سجاد(علیهالسلام) کردیم. آخرین آمار حاکی از 38 نفر سالم و تعدادی شهید و مجروح سخت و سطحی بود و مقدار کمی مهمات که از شروع عملیات و با سه روز جنگ و درگیری با دشمن باقی مانده بود.
فرمانده لشکر لشگر با بی سیم وضعیت ما را جویا شد که ما اوضاع را گزارش کردیم. تعداد نیروهایمان، مجروحین، شهداء و یک اسیر همراه یک تیربار گرینف با حدود 150 نوار تیر، یک قبضه آر پی جی 7 با دو موشک، تعدادی نارنجک و به همراه سلاح انفرادی با آخرین فشنگهای موجود در خشابها.
حدود ساعت 1 بامداد پیام رمزی دریافت کردیم مبنی بر اینکه گردان حضرت سجاد (علیهالسلام) از لشکر لشگر 10 سیدالشهداء علیهالسلام با استفاده از تاریکی شب اقدام به پیشروی به سوی دشمن کرده و از روی جاده تا عمق نخلستان به صورت دشت به حرکت در آمده است. ناگهان سکوت موقت شبانه منطقه با شلیکهای مکرر و پر حجم سلاحهای مختلف دشمن به غوغایی تبدیل شد و صدای درگیری شدیدی از عقبه سمت دژ به گوش رسید. از بی سیم شنیدیم که گردان حضرت سجاد(علیهالسلام) به شدت با دشمن درگیر شده و دشمن با سلاحهای قوی نظیر دوشکا و پلامین و اس پی جی 11 و آر پی جی 7 و خمپاره 60 و تیربارهای گیرینف و سلاحهای پیاده نظام خود، آتش پر حجمی روی آنها گشوده است. درگیری شدید ادامه یافت. با بی سیم از ما خواسته شد که با فریاد تکبیرمان از پشت، دشمن را به لرزه در آوریم که ما نیز با تمام توان با فریادهای رسا تکبیر سر دادیم. از مکالمات فرمانده گردان با فرمانده لشکر لشگر متوجه شدیم که درگیری شدیدتر شده و گردان به سختی به پیشروی ادامه میدهد و پیشروی به علت نوع خاص آرایش دشمن کند است. به طوری که نیروهای گردان از همه سو مورد اصابت قرار میگیرند. تلفات گردان بالا رفته بود. به طوری که به زحمت و با تلفات زیاد توانسته بودند تعدادی از سنگرهای زیرزمینی دشمن را منهدم کنند. و تنها چند صد متر پیشروی کنند.
با وضعیت به وجود آمده و عدم توفیق گردان سجاد(علیهالسلام) در شکستن حلقه محاصره، فرمانده گردان طی تماس با ما اظهار داشت که قادر به شکافتن حلقه محاصره و الحاق با ما نیستند و حتی با درخواست ما مبنی بر ادامه درگیری و مشغول نگه داشتن عراقیها تا شروع عملیات گفت که دیگر قادر به مقاومت و درگیری نیست.
و به سرعت نیروهایش را به اضافه مجروحین و شهداء گردان به پشت دژ هدایت و منتقل کرد. با فرمانده لشکر لشگر تماس گرفته و کسب تکلیف کردیم. فرماندهی لشکر لشگر دستور داد که به هر شکل ممکن و با هر قیمتی با هر چند نفر که میتوانید حرکت کرده و خود را نجات دهید و زندهها را به هر شکل ممکن از محاصره عبور داده و عقب بیاورید.
لحظات سختی بود. ما که فاقد نیرو و امکانات بودیم باید کاری را میکردیم که دو گردان حضرت قاسم(علیهالسلام) و حضرت سجاد(علیهالسلام) نتوانسته بودند انجام دهند. به هر شکل ممکن با نیروهای باقیمانده و برداشتن مجروحین و به جا گذاردن شهدا که امکان انتقال آنان را به هیچ صورت نداشتیم تصمیم گرفتیم به صورت پارتیزانی و جنگ تن به تن خود را به دژ برسانیم.
هنوز صدای تیربار شهید .... به گوش میرسید که تیراندازهای عراقی را به خودش مشغول کرده بودند و آر پی جی زن که اهل تهران بود با آخرین موشکهای آر پی جی 7 مقاومت میکرد که ما به سرعت از محل آن درگیری دور میشدیم. کم کم شلیکهای شهید .... هم به خاموشی گرائید و ما فهمیدیم وی به ملکوت اعلی و خیل شهدا پیوسته و به دیدار سیدالشهداء علیهالسلام نائل آمده است. با خاموشی تیربار و آرپیجیِ شهیدان ما و سکوت منطقه عراقیها متوجه عبور ما از داخل آبهای نخلستان شدند و با پرتاب نارنجک تعداد دیگری از نیروهای ما را به شهادت رسانده و مجروح کردند. تعدادی از سربازان دشمن هم روی جاده آمده و شروع به شلیک به طرف ما کردند که متعاقباً ما نیز با شلیک تیر آنها را به درک فرستادیم و دیگر عراقیها از روی ترس به روی جاده نیامده و فقط نارنجک به سوی ما پرتاب میکردند که معمولاً بعد از گذشتن ما از آن موضع، منفجر میشدند. به نزدیکی پل یا زینب(سلاماللهعلیها) که جاده را به جزیره متصل میکرد رسیده بودیم که یک سنگر دوشکای عراقی که درست بین جاده و نی و آب مستقر شده بود، شروع به شلیک کرد. راه ما بسته شده بود. اصلاً قادر به نابودی این سنگر دوشکا نبودیم و احساس کردیم که به آخر خط رسیدهایم. دوشکا در اولین رگبارهای خود، نفر اول ستون را به رگبار بست و به شهادت رساند و اگر هر کس به تیررس و دید وی میرسید شهید میشد. و ما مستاصل از چگونگی خفه کردن این دوشکا بودیم که یکی از بسیجیان 15 ـ 16 ساله با شنا کردن اروندرود خود را به پشت سنگر دوشکا رساند و با انداختن نارنجکی دوشکا را با تمام مهمات و نفرات به هوا فرستاد. بلافاصله از یکی از سنگرهای دشمن که 3 ـ 4 متر آن طرف تر بود رگباری روی این بسیجی شلیک شد و وی به شهادت رسید. و آن سنگر را هم با انداختن نارنجکی به هوا فرستادیم. اما سنگر دیگری در دو متری این یکی، شروع به رگبار زدن کرد که آن را هم با نارنجک منفجر و منهدم کردیم. و به سرعت از آن منطقه دور شدیم.
دیگر هوا روشن شده بود و ما از سمت جزیره ، به خوبی دیده میشدیم و درست در نقطه ای از جزیره که ما در دید دشمن بودیم، مه ای غلیظ محل را پوشانده بود. به پل یا زینب(سلاماللهعلیها) رسیدیم که روز گذشته توسط مهندسی لشکر لشگر خاکریزی تا آنجا کشیده شده بود. با نزدیک شدن ما به دژ با آتش نیروهای مستقر در خاکریز، از ما حمایت به عمل آمده و ما در حمایت آتش خودی و خاکریز به دژ رسیدیم. با آماری که گرفته شد متوجه شدیم که هجده نفر از نیروهای محاصره شده به دژ برگشتهاند و بقیه یا در طول محاصره یا در موقع شکافتن حلقه محاصره یا در طول برگشت به دژ، به شهادت رسیدهاند. با نگاهی به سوی بصره و سه راه و محل محاصره خودمان، از اینکه باز هم در بین نیروهای خودمان بودیم و امکان ادامه نبرد و جنگ با دشمن را به دست آورده بودیم اشک شوق از دیدگانمان خارج شد. در پشت دژ، آثار نبردهای چند روزه به خوبی دیده میشد. تانکی که درست روی بلندی دژ وامانده بود، جنازه کشته های فراوان عراقیها در پشت دژ، تانکی که خود را به پشت دژ رسانده و در آن جا منفجر شده بود و محل شهادت قائم مقام لشکر لشگر حاج یدالله کلهر که در پشت دژ با اصابت خمپاره 120 میلی متری عراقیها روی جیپ فرماندهی به همراه بیسیم چیاش رضائیان و رانندهاش به شهادت رسیده بودند. وقتی آب و غذا برای ما آوردند به یاد شهداء محاصره شده افتادم که تشنه به شهادت رسیدند. <ref>کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس، نوشتهی علی سمیعی، نشر نمایندگی ولی فقیه درنیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی-1376</ref> <ref>ویژه نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس، محسن مهربانی</ref> <ref>[http://dsrc.ir/contents/view.aspx?id=4416 پایگاه اينترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس]</ref>
[[رده: عملیات های مرزی (گستره عملیات هم در داخل و هم خارج از مرز بوده است)]]
[[رده: عملیات های سپاه]]
[[رده: عملیات های با استعداد چند تیپ و لشکرلشگر]]
[[رده: منجر به شکست نظامی]]
[[رده: عملیات های زمینی]]