فکر می کنم مسن ترین فرد گردان 22 بهمن بود، دارای قدی رشید، جذاب، خونگرم، شوخ طبع و کمی هم ماجراجو، در مأموریت های اردوگاهی و سفرها وقتی وارد اتوبوس می شد جایش صندلی آخر بود، حاضرین مقدم او را با صلوات گرامی می داشتند مجید هم می گفت: دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد صلوات، وقتی هم از شعارها و سرودهای من خسته می شد، جواب صلوات را با الله اکبر می داد، بعد هم صلوات و الله اکبر در هم آمیخته می شد و محصول آن استراحت دانشجویان بود.
خلاصه صلوات و الله اکبر و خنده تعدادی و ناراحتی تعدادی دیگر از دانشجویان را به دنبال داشت، می گفتم آقا مجید شیطونی نکن هر وقت خسته شدی بگو شعار حزب الهی کات، شعار اردوگاهی سه دو یک ... اما فکر نمی کردیم مجید آخر این قدر در خلوص نیت اوج بگیرد و در عمل آن قدر خودنمایی کند که خداوند پیکر پاکش را هم از چشم ها پنهان کند، شاید ارادت خود را به مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) این گونه اثبات کرده؛ چون از همه بلند قدتر و رشیدتر بود، در مجالس همیشه آخرین صف ها را به خود اختصاص می داد و شاداب و روحیه بخش بود<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/449%2040 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==- م نبع :سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails <references /449 40>