او با این که در روستا زندگی می کرد با کمبود امکانات در زندگی، درسش را به پایان رسانید و پس از اخذ دیپلم در ارتش جمهوری اسلامی در سال 1359 ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره ی آموزشی که جزء [[لشکر زرهی 92 مشهد]] بود به جبهه [[آبادان]] اعزام و سپس به [[اهواز]] اعزام شد و در جبهه [[رقابیه]] مشغول نبرد با سربازان بعثی گردید.
در طی آن مدت یک بار از ناحیه سر و دست مجروح و به مرخصی آمد، او آن قدر عاشق شهادت بود که هر کس از او سؤال می کرد که دستت چه شد می گفت: هیچی من سعادت نداشتم شهید بشوم. البته ناگفته نماند که غلامحسن فرمانده [[تانک چیفتن]] بود و در موقع عملیات اگر موقع مرخصی او بود تا عملیات را به پایان نمی رسانید به مرخصی نمی آمد.
در یکی از مرخصی ها که به منزل آمده بود به اصرار خانواده تصمیم به ازدواج گرفت، مراسم ازدواج او با دختری که در شأنش بود فراهم شد و ازدواج کرد و پس از پایان مرخصی به جبهه رفت که قرار بود برای شب سال تحویل عید 1361 به منزل بیاید اما از طریق تلگراف به خانواده خبر داد که منتظر من نباشید و در عملیاتی كه در شب عید سال 1361 شروع شد او به درجه رفیع شهادت نائل آمد.