ویرایش‌ها

شهید غلامحسین خلیلی

۱۳ بایت اضافه‌شده، ‏۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۱
==زندگی نامه==
بسمه تعالی زندگی‌نامه شهید شهید ستوان‌دوم غلام حسین خلیلی به سال 1343 در شهرستان بیرجند در خانواده‌ای متدین و کشاورز دیده به جهان گشود . وی پس از سپری کردن دوران کودکی وارد مدرسه شد و با هوش و استعداد بسیار سال های تحصیل را با موفقیت سپری کردن و موفق به دریافت مدرک دیپلم گردید . شهید از ابتدا دارای اخلاق نیکو بود و در میان دوستان و آشنایان به دین‌داری و خوش‌رفتاری شهرت داشت‌ . انجام فرایض دینی و خواندن به موقع نماز از ویژگی‌های بارز وی بود . اوقات فراغت خود را با کمک به پدر در امر کشاورزی می‌گذراند . صبر، صلابت، ساده‌زیستی و صداقت در عمل از دیگر خصوصیات اخلاقی وی بود . ایشان پس از سپری کردن دوران تحصیل وارد دانشکده‌ی افسری ارتش شد و پس از سپری کردن دوران دانشگاه با درجه‌ی ستوان دوم در ارتش مشغول خدمت گردید . در دوران خدمت بنا به وظیفه‌ای که بر دوش او نهاده شده بود و برای آن آموزش دیده بود راهی جبهه‌های نبرد گشت و سرانجام در تاریخ 03/06/1366 در منطقه‌ی عملیاتی سومار بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به فیض شهادت نائل آمد . روحش با شهدای کربلا محشور شود.
وصیتنامه==وصیت نامه==
بسمه تعالی وصیت نامه شهید غلام حسین خلیلی با سلام بر مهدی موعود یگانه منجی عالم بشریت و با درود بر نائب بر حقش امام امت فرمانده‌ی کل قوا . خالصه‌ترین احساسات قلبی به ارواح طیبه گرانقدر انقلاب اسلامی به خصوص شهدای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و گلگون کفن که عاشقانه با خصم مبارزه کردند و با خون خود درخت تنومند انقلاب را آبیاری کردند . پدر و مادر مهربان اکنون که وصیت‌نامه‌ام را می‌نویسم، زیر آفتاب گرم و سوزان سومارو و زیر گلوله‌های دشمن قرار دارم . مادر مهربانم چه شب‌ها که در کنارم تا به صبح بیدار ماندی و چه خون دلها برایم خوردی . مادر مهربانم شیرت را بر من حلال کن و از من راضی باش که رضای تو رضای خداوند است و بعد از مرگم ناراحت مباش . درست است که مرگ فرزند بسیار جانسوز است و هیچ مادری طاقت دوری فرزندش را ندارد، اما مادر همین که به جبهه میرسم، یک نفر در خواب و بیداری مرا صدا می‌زد . صدای دلنشین و آرام که همراه با مهر و محبت مرا فرا می‌خواند و من نمی‌توانم جوابش را ندهم . مادرم راضی نیستم که برایم گریه کنی و یا خدای نکرده گریبانت چاک کنی و بر سر و سینه بزنی ! میدانی که من به شما خیلی علاقمند بودم : ببوسم دستت‌ای مادر که بردرای مرا آزاد بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد به حجله میروم شادان ولی زخمی به دل دارم بجای رخت دامادی لباس رزم به تن دارم پدر عزیزم دوری از فرزند باعث نشود که خدای نکرده کمرتان خمیده شود . از شما ممنونم که نام مرا غلام‌حسین گذاشته‌اید و حسین هم بزودی مرا خواهد پذیرفت . پدر عزیزم هرگاه فراغ از فرزند باعث گریه در شما شد، یادی از کودکان ابا عبدالله الحسین ( ع ) کنید و برای آنها اشک بریزید . خواهر معصومه و زهرا همانگونه که تا به حال زینب‌وار زندگی کردید . بعد از این هم زینب‌وار زندگی کنید و حجابتان را حفظ کنید، چرا که سیاهی چادرهایتان رنگین‌تر از خون سرخ من است و اگر در جشن عروسی برادرتان شرکت نکردید ناراحت نباشید چون من هدف‌های والاتری را در پیش دارم . برادر عزیزم محمد درست است تحمل دوری برادرت برایت مشکل خواهد بود، اما شما باید بیش از همه صبور باشید و مگذارید که پدر و مادر احساس بی‌ غلام‌حسین بودن را نمایند . برادر بزرگم محمد سفارش من به شما این است که سعی کنید شاگردانی را تربیت کنید که برای انقلاب مفید باشند . برادرم چون مدت‌های زیادی است که مسافر بوده‌ام بیشتر نمازهایم را شکسته خوانده‌ام، به عنوان برادر بزرگم از شما عاجزانه تقاضا دارم که اگر عمری نبود بجا آورم بجا آورید تا پیش خدا شرمنده نشوم . برادر کوچکم علی من به پرسنل تحت امر خودم تا آنجا که در توان داشتم و معلومات نظامی‌ام به من اجازه می‌داد، آموختم و با توجه به اینکه مدت بیشتری از شما در نظام بوده‌ام و تجربیات بیشتری از تکنیک‌های نظامی دارم به شما که در آینده فرماندهیِ واحدی را بدست خواهید گرفت سفارش می‌کنم که در آینده هیچگاه معنویت را فراموش نکنی . من به نیروهای خود گفته بودم که هیچ احدی از سرباز و درجه‌دار حق ندارد بدون و وضو وارد خاک سومار شود چرا که وجب به وجبش شهیدی در خون غلتیده است و با خون پاک خودش زمین سومار را رنگین کرده است . برادرم علی افسری چون مالک‌اشترها و حمزه سید‌الشهدا‌ها را الگوه و اسوه‌ی خود قرار بده و ابتدا بعد معنوی خود را قوی کنی و بعد نظامی را در درجه‌ی دوم قرار دهی و مأموریت‌هایی که به تو داده می‌شود به نحو شایسته‌ای انجام بده . از خداوند می‌خواهم که از در زندگی مخصوصاً دوران نظامی‌گری موفق باشی . پدر و مادر عزیزم مجدداً سفارش می‌کنم، برای من گریه نکنید که مولایمان حسین از من غریبتر است . در پایان دوستان هم والایتی من، ای بستگان و همسایگان، در کنار همدیگر با صلح، صمیمیت و محبت زندگی کنید و تا آنجا که در توان دارید به هم نیکی کنید که آنچه در دنیا از انسان می‌ماند فقط نام نیک است . و من از همگی شما عزیزان تقاضای عاجزانه دارم که مرا عفو فرمایید و اگر کسی از من بدی دیده است به بزرگواری خودش مرا حلال کند و سفارش من به شما این است دعا به جان امام عزیزمان و پیروزی رزمندگان یادتان نرود .
۲٬۸۰۰
ویرایش