شهید کرم برم: تفاوت بین نسخهها
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۷۶: | سطر ۷۶: | ||
| − | سرانجام شهید کرم برم که در تاریخ 1362/08/21 از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت گذراندن دوره آموزشی به پادگان عجب شیر اعزام شدند ودر تاریخ 1362/12/05 به لشکر 81 زرهی کرمانشاه واز آنجا نیز به تیپ 2 زرهی گردان 285 تانک لشکر 81 زرهی کرمانشاه اعزام شدند، بعد از دوازده ماه وهشت روز حضور فعال در جبهه در تاریخ 1363/08/29 در صالح آباد ایلام هنگام نشان دادن هواپیما های رژیم بعث عراق به ضد هواپیمایی زن در اثر اصابت گلوله هواپیما به قسمت چپ سینه به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکشان در مزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد . | + | سرانجام شهید کرم برم که در تاریخ 1362/08/21 از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت گذراندن دوره آموزشی به پادگان عجب شیر اعزام شدند ودر تاریخ 1362/12/05 به لشکر 81 زرهی کرمانشاه واز آنجا نیز به تیپ 2 زرهی گردان 285 تانک لشکر 81 زرهی کرمانشاه اعزام شدند، بعد از دوازده ماه وهشت روز حضور فعال در جبهه در تاریخ 1363/08/29 در صالح آباد ایلام هنگام نشان دادن هواپیما های رژیم بعث عراق به ضد هواپیمایی زن در اثر اصابت گلوله هواپیما به قسمت چپ سینه به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکشان در مزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد .<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%204238 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | |||
| − | |||
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | |||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۸
شهید کرم برم
تاریخ تولد :1344/07/01
تاریخ شهادت : 1363/08/29
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : اردبیل - مشگین شهر – عاشورا
rId5
زندگی نامه
شهید کرم برم در تاریخ اولین روز مهر ماه سال یک هزارو سیصدو چهل و چهار در خانواده پر جمعیت 13 نفری (6 پسر و 5 دختر ) که شهید هشتمین فرزند خانواده محسوب می شدند . از مادری به نام زینب داداش نژاد در شهرستان سرسبزوشهید پرور مشگین شهر دیده به جهان گشود پدر وی قلی برم مشگین شهر کارمند شهرداری بودند از این طریق مخارج خانواده را تأمین می کردند .
وقتی برای مصاحبه با خانواده شهید کرم برم رفتیم متاسفانه پدر ومادر شهید دار فانی را وداع گفته بودند وما موفق شدیم با برادر بزرگ شهید همسنگر شهید وهمسایه شهید مصاحبه کنیم .
- برادر شهید غلام حسین از دوران تولد شهید می گوید :
وقتی شهید پا به عرصه گیتی نهادند مادرمان نام شهید را کرم گذاشتند ودقیقاً یادم است که پدر مان آن وقت کارمند فرمانداری مشگین شهربودند ولی به دلیل انقلابی بودن پدرمان ایشان را از فرمانداری اخراج کردند وبعداز چند سال، استخدام شهرداری مشگین شهر شدند وبا این همه اعضای خانواده ومشکلات زندگی وضعیت مالی خوبی داشتیم ودر بین اهالی محل از احترام خاصی برخوردار بودیم به خصوص مادر مرحوممان در بین تک تک اهالی محل از احترام خاصی برخوردار بودند وچون مادرمان به اصول وفروع دین کاملاً آشنا بودند در خانه به تک تک اعضای خانواده مسائل دینی وشرعی را درس می دادند وچون به شهید علاقه خاصی داشتند ایشان را از سنین خردسالی به مسائل دینی وشرعی آشنا ساختند ولی به دلیل عدم وجود مهد کودک ومکتب خانه در محل سکونتمان نتوانستیم شهید را برای ارتقا در علم ودانش در این مکانها ثبت نام کنیم شهید وقتی به سن خردسالی رسیده بودند خیلی شلوغ وبازی گوش بودند ولی با این همه که شلوغ بودند بسیار دوست داشتنی وبچه شیرین زبانی بودند بیشتر سرگرمی شهید در این دوران قایم موشک بازی با بچه های محل بود وغیر از این هفت سنگ نیز بازی می کردند .
- برادر شهید آقای غلامحسین برم از دوران کودکی شهید چنین بیان می کند :
وضعیت مالی متوسطی داشتیم ولی از نظر وضعیت اجتماعی در بین اهالی محل از احترام خاصی برخوردار بودیم از بدو تولد شهید تا امروز در همین محل ( کوچه شهید برم مشگین شهر ) ساکن هستیم، وقتی شهید به سن 7 سالگی رسیدند به همراه پدرمان جهت ثبت نام به مدرسه ابتدایی فردوسی قدیم (17 شهریور ) رفتند وضعیت تحصیلی شهید خیلی خوب بود وتمام تکالیف مدرسه اش را به تنهایی انجام می دادند رابطه وی با کودکان محل وهم بازی های خود خیلی خوب بود وبا آنها با مهربانی رفتار می کردند . شهید وقتی در خانه شلوغ می کردند یا گوشه ای می نشستند مادرمان به شوخی می گفتند کرم چرا شلوغ می کنی یا چرا ناراحت نشسته ای، حتماً اصلی ( نام دختری در موسیقی آذری است ) می آید .
- برادر شهید آقای حسین برم از دوران نوجوانی شهید چنین بیان می کند :
وضعیت مالی خانواده در این دوران شهید خوب بود ودر بین اهالی محل از احترام خاصی برخوردار بودیم شهید وقتی دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر نهادند در سال تحصیلی 1357 -1356 در مدرسه راهنمایی شهید رجائی فعلی ثبت نام کردند ودر سال تحصیلی 1359 -1358 دوره راهنمایی را با موفقیت پشت سرنهادند بعد از گذراندن دوره راهنمایی در سال تحصیلی 1360 -1359 در مدرسه شهید بهشتی فعلی وارد دوره دبیرستان شدند ودر سال تحصیلی 1362 -1361 سوم دبیرستان را با موفقیت در رشته علوم انسانی به پایان رساندند وبه دلیل علاقه وافری که به جبهه وجنگ با رژیم کفر بعث عراق داشتند به طور موقت ترک تحصیل کردند وضعیت تحصیلی شهید در دوران راهنمائی ودبیرستان خوب بود وغیر از تحصیل به دور از چشم خانواده کارگری می کردند وبدون آنکه کسی خبر داشته باشد به پیرزنی در محل سکونتشان کمک می کردند البته این واقعیت را بعد از شهادت شهید فهمیدیم که خود پیرزن به ما می گفتند، چون شهید در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود از دوران کودکی نماز می خواندند ودر ماه مبارک رمضان روزه خود را کامل به جای می آوردند . اوقات فراغت شهید در این دوران بیشتر در مسجد محل سپری می شد ایشان ( شهید ) در تمام مراسمات مسجد اعم از ماه مبارک رمضان وماه محرم ودیگر مراسمات حضور فعالی داشتند وبعضی اوقات کتاب های شهید آیت ا ... مطهری را مطالعه می کردند . به ورزش علاقه آن چنانی نداشتند واصلاً به سینما نمی رفتند رابطه شهید با تمام اعضای خانواده خوب بود وبا همه به مهربانی برخورد می کردند رابطه شهید با خویشاوندان وهمسایگان به قدری خوب بود که تمامی اهالی محل ایشان ( شهید ) را از صمیم قلب دوست داشتند واگر کسی به کمک احتیاج داشتند بدون آنکه چشم داشتی داشته باشد انجام می دهند شهید کرم برم با تمام اهالی محل صمیمی بود واگر یکی از دوستان شهید کار بدی انجام می داد سعی می کردند که او را به انجام کار خوب تشویق کنند وقتی شهید به سن 17 سالگی رسیده بودند بی آنکه ما خبر داشته باشیم با برادر بزرگتر از خودش جهت اعزام به جبهه خودشان را به بسیج معرفی کرده بودند موقع اعزام من فهمیدم هر دوی آنها را به خانه آوردم وهر دو از این کار من خیلی ناراحت شده بودند . خطاب به کرم گفتم شما که هنوز سنتان به سربازی نمی رسد چرا این کار را می کنید برگشت در جواب گفت تا کی جلوی ما را از رفتن به جبهه خواهید گرفت مگر یک روز نمی رسد که من به جبهه اعزام خواهم شد در جواب به شهید گفتم ولی هنگامی که موعد سربازی ات برسد که شاید تا آن موقع جنگ تمام شود ودیگر شهید حرفی نزدند وبعد از دوسال موقع اعزام به جبهه خطاب به من گفتند اخوی دیدی که جنگ تمام نشده است ومن به جبهه اعزام می شوم .
- برادر بزرگ شهید از دوران جوانی شهید می گوید :
شهید بعد از پایان دوره دبیرستان به طور موقت ترک تحصیل کردند به جهت گذراندن دورۀ مقدس سربازی اش به جبهه اعزام شدند شهید با کسانی رفت وآمد داشتند که در مراسمات مسجد حضور فعالی داشتند وقتی با مشکلی روبه رو می شدند صبور وهمچنان کوه استوار بودند . بزرگترین آروزی شهید پیروزی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در برابر رژیم کفر وبعث عراق وهمچنین شهید شدن در راه اسلام وقرآن بود شهید دوست داشتند اگر قسمت شود ادامه تحصیل دهند واوقات فراغت خود را بیشتر وقف مسجد محل می کردند وگاهی نیز کتاب های شهید آیت الله مطهری را مطالعه می کردند .
- همسایه شهید آقای عبدالحسین زاده چنین بیان می کند :
درست یادم است ما مشغول آماده کردن وسایل مورد نیاز جهت اجرای مراسم شبیه خوانی برای عاشورای حسینی بودیم وشهید به مرخصی آمده بودند وقرار بود بعد از تاسوعای حسینی به محل خدمت خود اعزام شود مادر شهید چون علاقه وافری به ائمه اطهار وحضرت امام حسین ( ع ) داشتند دوست داشتند تمام کارهای مربوط به شبیه خوانی عاشورای حسینی در خانه آن مرحوم انجام شود، لباس شهید هنگام آماده کردن وسایل مورد نیاز به رنگ قرمز که قرار بود در شبیه خوانی به عنوان خون شهدای کربلا از آن استفاده شود کمی آغشته شد وقتی شهید این وضعیت را دیدند خطاب به مادرشان گفتند که پس فردا که من به جبهه اعزام خواهم شد چه بپوشم مادر شهید در جواب گفتند . ناراحت نباش تمیز می کنم وبرای پس فردا آماده پوشیدن خواهد شد واز طرفی باید خوشحال باشی چون این رنگ قرمز به عنوان خون شهدای کربلا می باشد وبعد از شستن لباس شهید رنگ قرمز به خوبی شسته نشده بود خطاب به ما گفتند که خون شهادت را روی لباس من ریختند حتماً من شهید خواهم شد
- همسنگر شهید علی خسروی از آشنایی با شهید از دوران جبهه چنین بیان می کنند :
آشنایی من با شهید در سال 1362/08/29 موقع اعزام شدن به عجب شیر بود بعد از اینکه در پادگان عجب شیر آموزش نظامی دیدیم در تاریخ 1362/12/05 به لشگر 81 زرهی کرمانشاه تیپ 2 رزمی گردان 285 تانک اعزام شدیم وبه دلیل اینکه من موقع آموزش دوره عقیدتی سیاسی را گذرانده بودم به همین خاطر من عقیدتی بودم ولی شهید به عنوان پیاده نظام وارد گردان شده بودند وقتی در تیپ به قسمت های مختلف تقسیم شدیم دیدم که شهید بعد از یک روز به همراه کوله پشتی وارد گردان ما شدند وقتی دلیل کارش را پرسیدم به من گفتند که من به فرمانده گردان خودمان گفتم من با علی خسروی پسر خاله هستم هر کجا که او برود من نیز باید در کنار او باشم وبه همین خاطر من آمدم به گردان شما وقتی دیدم که شهید به دوراز من دلتنگ می شود حرفی نزدم و شهید را به گردان خودمان یعنی عقیدتی وسیاسی معرفی کردم وشهید در اعمال و سخنان خود خیلی جدّی بودند . یک روز در سنگر نشسته بودیم و دست من یک چاقو بود وشهید به من گفتند که چاقو را به ایشان بدهم ولی من این کار را نکردم وقتی شهید دیدند که من قصد دادن چاقو را به ایشان ندارم از دسته چاقو محکم گرفتند وبه من گفتند اگر چاقو را ندهی از دستت می کشم آن وقت دستت زخمی می شود . چون فکر می کردم شهید این کار را نمی کند خطاب به شهید گفتم اگر جرأتش را داری بکش هنوز حرفم تمام نشده بود که شهید چاقو را از دستم کشیدند طوری که دستم بد جوری زخمی شد وقتی شهید این وضعیت را دیدند به من گفتند حالا چه کار کنیم . من با خونسردی تمام به شهید گفتم هیچ جا، می رویم بهداری تا دستم را پانسمان کنند بعد از اینکه 4 بخیه به دستم زدند من به شهید گفتم آثار جرمت تا آخر عمر باقی است وبرای اینکه مرا راضی کنند به مدت یک هفته نمی گذاشتند من کاری را انجام دهم .
- برادر شهید می گوید :
وقتی شهید برای آخرین بار به مرخصی آمده بودند . یک روز همه ما را از اتاق بیرون کردند وگفتند که من با مادرم می خواهم حرف بزنم . من که کنجکاو شده بودم فال گوش ایستادم شنیدم که شهید به مادرم از طرز شهادتش وطریقه کفن ودفنش حرف می زنند ومی گفتند که شب در خوابم دیدم لباس سیاه به تنم کرده اند ودر قسمت چپ سینه لباسم پارچه قرمز رنگ دوخته اند وشما چطور برایم مراسم کفن ودفن گرفته اید وخواهرانم وبرادرانم چطور از رفتن من ناراحت هستند وقتی کرم به شهادت رسیدند تمام هوش وحواس خودم را جمع کردم که ببینم آیا کرم موقع وصیت حرف هایی که می زدند درست است یا نه متوجه شدم همان طور بود که به مادرم حرف می زدند ویک گلوله درست به سمت چپ شهید اصابت کرده وایشان را به شهادت رسانده است .
- همسنگر شهید آقای علی خسروی از دوران دفاع مقدس چنین بیان می کنند .
دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که تمام مردم ایران وظیفه دارند در مقابل دشمن اسلام وایران ایستادگی کنند ونگذارند کشور عزیزمان ایران به دست تجاوزگران بیفتد علاقه شدید شهید به جبهه باعث شد تا ایشان به جبهه وجنگ با رژیم کفر بروند .
- برادر شهید می گوید :
شهید به تمام خواهرانش توصیه کرده بودند که حجاب اسلامی را رعایت کنند وموقع شهادت ایشان صبر را پیشه کنند وقتی خبر شهادت ایشان را شنیدیم ناراحت شدیم ولی از طرفی خوشحالیم که به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسیدند .
سرانجام شهید کرم برم که در تاریخ 1362/08/21 از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت گذراندن دوره آموزشی به پادگان عجب شیر اعزام شدند ودر تاریخ 1362/12/05 به لشکر 81 زرهی کرمانشاه واز آنجا نیز به تیپ 2 زرهی گردان 285 تانک لشکر 81 زرهی کرمانشاه اعزام شدند، بعد از دوازده ماه وهشت روز حضور فعال در جبهه در تاریخ 1363/08/29 در صالح آباد ایلام هنگام نشان دادن هواپیما های رژیم بعث عراق به ضد هواپیمایی زن در اثر اصابت گلوله هواپیما به قسمت چپ سینه به مقام والای شهادت نائل آمدند وپیکر پاکشان در مزار شهدای مشگین شهر خاک سپاری شد .[۱]