فرمانده یکی یکی اسامی شرکت کنندگان در حمله را می خواند تا رسید به اسمی که نتوانسته بود حضور پیدا کند؛ امیر که اسمش در بین شرکت کنندگان در حمله نبود گفت من به جای او می آیم؛
فرمانده چند بار گفت تو نگهبان انبار هستی، امیر گفت: فکر می کنید که من لیاقت دیدار خدا را ندارم؛ مگر من از شهادت می ترسم و این چنین شد که فرمانده دیگر اصرار نکرد و امیر خود را برای حمله آماده نمود.<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
منبع: سایت شهدای ارتش==پانویس==<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:امیر_اسلامی}}