ویرایشها
==زندگینامه:==
شهید علی محمد سلیمی در سال 1340 در یکی از قراء سوار آباد دیده به جهان گشود. از کودکی در کنار پدرش به کشاورزی مشغول بود و در حین کار به کلاس درس نیز حاضر می شد تا این که در سال 1355 با رهنمودهای پدرش پی به ظلم های ستم شاهی برد و در دامن پدر متعهد و زحمت کش خود و مادر رنجیده در سطح بالاتری شروع به همکاری با انقلابیون به اتفاق پسر عموهایش در شهرستان اراک نمود.
نظر به این که به علت بی توجهی آموزش و پرورش در آن زمان به بعضی از روستاها، باعث شد که نتواند به تحصیل خود ادامه دهد اما اشتیاق فراوانی به کلاس قرآن در ده داشت و در این مورد تلاش فراوانی جهت یادگیری می نمود. با توجه به تأکید پدرش ضمن فعالیت در امورات اجتماعی، مذهبی، سیاسی و شناخت خود از اسلام عزیز، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی علی محمد بنا بر خصلت ذاتی خود که مسلمان زاده ی اصیل بود و با علاقه ای که به اسلام و قرآن داشت و با شناخت کامل از اهداف انقلاب اسلامی برای تداوم و حفظ انقلاب به مبارزین انقلابی پیوست و حتی شب ها در شهرستان اراک به پاسداری و حراست از آرمان های انقلاب در برابر مزدوران شاه می پرداخت.
==وصیتنامه:==
بسم الله الرحمن الرحيم
حضور محترم پدر بزرگوارم محمد اشرف مسلمى رسيده ملاحظه فرمایيد.
==خاطرات:==*خاطره ای از زبان یکی از نزدیکان شهید
در زمان اطلاع رسانی شهادت این بزرگوار، یکی از اقوام که در سپاه پاسداران بود اعلام نمود که نمی دانم به چه طریقی شهادت او را به والدینش بگویم؟ لذا تصمیم گرفتیم که اعلام کنم که شهید نشده و در بیمارستان بستری می باشد. وقتی به پدر بزرگوارش مراجعه نمودم و مطالب را عنوان کردم دیدم که تمام مسائل دعوت و کفن و دفن شهید را از قبل پیش بینی کرده و گفت: پیکر مطهر فرزندم در کجاست؟ و با روحیه ای بالا بدون هیچ گونه ناراحتی با من روانه شهرستان اراک گردید. لیکن پدر و مادر شهید با توجه به آگاهی، هیچ گونه ناراحتی از شهادت او نداشتند؛ زیرا او را در راه خدا داده بودند.
نظر به این که در آن زمان خیلی از افراد آن چنان آگاهی از مقام شهید نداشتند مبنی بر این که شهیدی که در میدان نبرد به شهادت رسیده نیاز به غسل ندارد و این بزرگوار در جبهه به شهادت رسیده بود به همین خاطر او را به حمام ده بردند و پدرش و یکی از پسر عموهایش لباس های او را از بدنش جدا نموده و چون حدوداً 30 الی 40 ترکش در بدن وی اصابت نموده بود پدرش شخصاً او را غسل داد و پنبه در سوراخ های شکاف های ترکش نهاد و خود کفن و دفن فرزندش را به عهده گرفت.