ویرایش‌ها

شهیدابوالحسن فرنام

۶۲ بایت حذف‌شده، ‏۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۸
محل آرامگاه :گیلان - رودسر - گسکرمحله
==یادداشتآثار==
بسم الله الرحمن الرحیم*یادداشت اول
این دفترچه در تاریخ 1362/05/16 توسط هم سنگریهای ابوالحسن بدستم رسیده است.
بنام خداوند بخشنده و مهربان
 
==مقدمه==
سپاس خدای گرامی و عزیزی را كه شكر نعمات بی شمارش حالی از توان و ذكر او همواره یادآور شادیهای ابدی و دور كننده ی حزن و اندوه از دلها می باشد. دفترچة حاضر كه آن را «دفتر خاطرات سربازی» نام نهاده ام، بیان كننده ی دو سال خاطرة سربازی است، خاطراتی كه تركیبی است از پیروزیها، شكستها و غمهای یك انسان. شاید كه پیك اجل رخصتی روا دارد كه در این صورت این دفتر در سالهای آینده یادآور خاطرات دیرینه ام خواهد بود و جنانچه پیك اجل در رسید و روحم را از تنم جدا ساخت، این دفتر یاد واره ای خواهد شد برای بازماندگان، اهل خانواده و فامیلینم و ایندگانم. امید است كه همه بتوانیم خدمت به میهن و اسلام را از حسین بن علی(ع) بیاموزیم و راه او را برای همیشه سر مشق قرار دهیم.
ساعت 1/04بعدازظهر
==*یادداشت بعدی این شهید==دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت، 8 صبح روز 3 مهرماه سال 1361 را نشان می داد من خود را برای رفتن به اداره ژاندارمری و گرفتن دفترچه ی آماده به خدمت كه از مدتها پیش انتظارش را می كشیدم آماده كرده بودم، پس به همراه پسرعمویم محمّد(مؤمن پور) بسوی ژاندارمری حركت كردیم و پس از سپردن مدارك لازم قرار شد كه برای تأیید پزشك به بیمارستان رودسر برویم. در بیمارستان آقای دكتر خلیلی مسئول معاینه ی افراد بود(آقای دكتر با دیدن من گفت: می خواهی معاف شوی؟ به كسی معافی نمی دهند) كه البته من در پاسخ او گفتم: معفی چیه! می خواهم برم سربازی، باید به كشورم و میهنم خدمت كنم. و (دكتر با تعجب گفت: چه عجب یكی پیدا شده كه میگه نمی خوام معاف بشم، هركی میاد اینجا میگه می خواهم معاف بشم) البته من یكی دو سال پیش دچار یك تصادف شدم كه در اثر آن هر دو استخوان دست راستم شكست و ماهیچه ی انگشت شصتم پاره شد و بعداً بر اثر عمل جراحی خوب شد و امروز بهبود پیدا كرده است. دستم را به دكتر نشان دادم و به او گفتم كه كاملاً سالم است و می توانم همه كار با آن بكنم و دكتر پس از كمی مكث روی ورقه ی مربوطه مربوطه نوشت«نامبرده فعلاً سالم است». به هر حال معاینه مطابق میل خودم درست از آب در آمد و موفق شدم دفترچه ی آماده به خدمت را دریافت كنم. البته مادرم میل زیادی ندارد كه من سربازی بروم و این به علت ادامه ی جنگ تا حالا كه قریب دوسال و نیم پیش شروع شده بود و ترس از كشته شدنم می باشد ولی من نمی‌دانم با چه زبانی به آنها بگویم كه می خواهم به میهنم خدمت كنم و سرانجام همانطور كه انتظار می كشیدم در روزنامة كیهان، اطلاعیه ای منتشر شد كه در آن متولدین 38 تا 42 درخواست شده بود تا دفترچه های خود را به هنگ های ژاندارمری تحویل دهند و در تاریخ بهمن ماه 1361 به خدمت اعزام شوند.
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش