ویرایشها
/* خاطرات */
==خاطرات==
یک سال جلوتر از اینکه به شهادت برسد و به من گفت پدرجان مرا داماد کن که آرزوی دامادی به دلم نماند. چون من به سربازی بروم شهید می شوم و در نامه هایش به من سفارش می کرد که از دین و قرآن و امام حمایت کنم و دست از این ها برندارم<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
==پانویس==
<references />