==معرفی==
زندگی نامه داستانی [[شهید حسین خرازی؛ خرازی]]؛ سرداری که با یک دست لشکری را فرماندهی میکرد. این کتاب به بیان زندگی و خاطرات همرزمان و سخنرانیهای شهید حاج حسین خرازی و مراحل ورود وی به جنگ و شکلگیری [[لشکر ۱۴ امام حسین(ع) ]] و موفقیتهایش میپردازد. کتابی که در سومین دوره کتاب سال دفاع مقدس، رتبه نخست را از آن خود کرد و موسسه سیما فیلم با اقتباس از این کتاب، زندگی نامه شهید خرازی را به تصویر کشید.
*نمونه محتوا
*تیپ امام حسین در میان دود و آتش وارد خط شد و از همان محور به سمت [[خرمشهر ]] حرکت کرد.حسین برای رسیدن به شهر سر از پا نمیشناخت. این را هم میدانست که درصورت مقاومت عراقیها در محور شلمچه، [[شلمچه]]، خرمشهر آزاد نخواهد شد.
از آغاز عملیات، مردم در انتظار آزادی خرمشهر بودند. پس از نبرد سنگین [[تیپ محمد رسول الله، الله]]، رادیو ایران محاصره خرمشهر را اعلام کرد.
نگرانی تمام وجود حسین را فرا گرفته بود. موحد که کنار دستش بود، این نگرانی را حس میکرد، اما کاری از دستش ساخته نبود.
از کنار حجرالاسود که میگذشت، همه دنیا را در آن نقطه خلاصه میکرد. هر دوری که میزد، به خود واقعی خودش نزدیکتر میشد. در شوط هفتم از حال رفت؛ خودش را که بهتر میشناخت، رب را با تمام وجود درک میکرد... .
*هنوز بدن فرماندهی لشگر امام حسین پشت دژ [[طلاییه ]] در خون میغلتید و سایهی مرگ را به چشم میدید. فهمید که شهادت چقدر با مرگ فاصله دارد و متعجب از امتحان خدا، دانست که انتخاب شهادت با اوست، اما چگونگی انجام آن، نه. در رمز و راز خلقت پروردگار پی به عظمت شهدا برد؛ ردانیپور، [[ردانیپور]]، [[حبیباللهی ]] و... .
ناگهان نگرانی گره [[عملیات خیبر، خیبر]]، فرماندهی را در نظرش به شکلی دیگر مجسم کرد؛ مظلومیت و وفاداری بسیجیها در شرایط سخت جنگ که اکنون نزدیکتر از ملائک دورش حلقه زده و التماس میکردند که بماند. هرلحظه فاصلهی بین جسم و روحش بیشتر میشد؛ از آن بالا، جنگ خودی و دشمن، انفجار، شهدا و مقاومت دژ طلاییه را نیز میدید. دوباره نگاهش افتاد به دست قطع شدهی خودش.
صدایی در گوشش پیچید: «میخواهی بمانی یا قصد عروج داری؟» خیلی تلاش کرد پاسخش به ملائک چکیدهی اعتقاداتش باشد که... .