==زندگینامه==
شهیده افسانه ذوالقدری متولد سال 1349 در بمباران دبیرستان زینبیه شهر میانه وسط دشمن بعثی در تاریخ 12/11/65 به شهادت رسیده است.
==خاطره==
افسانه سفره شام را پهن کرد و قابلمه غذا را کنار دست مادر گذاشت، به حیاط رفت و کاسه قاشقهایی را که شسته و لب حوض گذاشته بود به اتاق آورد و توی سفره گذاشت، نگاهی کرد ببیند چیزی لازم هست یا نه و به اتاق دیگر رفت. علی که بالای سفره نشسته بود به مادر گفت: آبجی طوری شد؟؟ اکبر که کنار سفرده بو گفت: از غروب که از مسجد آمده، اینطور شده، اصلاً حرف نمی زنه، هرچی هم می پرسم، چیزی نمی گوید. مادر ملاقه را توی قابلمه چرخاند و رو به پسرهایش کرد و گفت:«من هم نمی دانم، همه اش راه می رود و اشک می ریزد.»