همرزمش درباره او مى گويد: «بى تكلّف و فروتن بود؛ با تواضع و مهربانى با افراد برخورد مى كرد؛ دوست داشت براى ديگران كارى انجام دهد، نه اينكه كارش را به گردن ديگران بيندازد.»
شهيد نيك سير در بيست و شش سالگى از خانم طيبه سليمانى فر خواستگارى كرد كه مدّت نُه ماه با يكديگر نامزد بودند. همسرش درباره او مى گويد: «با والدين خودش و با خانواده من رابطهاى صميمانه و توأم با احترام داشت. چندروزى كه در منزل ما بود، هر وقت پدر يا مادر از اتاق بيرون مى رفتند و دوباره برمى گشتند جلوى پايشان بلند مى شد. حتّى اگر اين امر ده ها مرتبه تكرار مى شد. هميشه او به كوچك تر و بزرگ تر از خودش احترام مىگذاشت و مىگفت: كوچك ترها كمتر از ما گناه كرده اند و بزرگترها بيشتر از ما عبادت كردهاند. هرگاه از جبهه تلفن مى زد، مىگفت: يك حديث شما بگو و يك حديث من مى گويم او از چنان ايمانى برخوردار بود كه حتّى مى خواست همان مدّت كوتاه احوالپرسى تلفنى هم، يك بار دينى و مذهبى داشته باشد. يك بار در جبهه خط را گم مىكند و در محاصره دشمن قرار مى گيرد - به طورى كه احتمال اسارت ايشان مى رفت - در اين لحظه به خدا متوسّل مىشود و مىگويد: خدايا، من نه دوست دارم اسير شوم و نه به حادثه ديگرى از بين بروم، بلكه من شهادت را دوست دارم. فقط فرصتى به من بده تا به مشهد برگردم؛ همسرم را عقد كنم؛ كامل بشوم و بعد به شهادت برسم.» او از آن مهلكه نجات مى يابد، به مشهد مى آيد، همسرش را به خانه مى برد و يك هفته بعد به جبهه باز مى گردد.
او قبل از شهادت، معاونت گروهانى از لشكر 81 زرهى كرمانشاه را به عهده داشت، امّا بعد از شهادتِ فرمانده گروهان، سمت او را به عهده مى گيرد و با يك سرباز براى پاكسازى ميادين مين حركت مى كند كه هنگام اجراى مأموريّت، با مين برخورد مىكند و بر اثر انفجار آن و به علّت اصابت تركش، در 19 خرداد 1360 در جبهه ميمك به شهادت مى رسد. منبع سایت نوید شاهد<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/436030سایت نوید شاهد]</ref>==پانویس==<references />