ویرایش‌ها

شهیدبرات علی براتی

۴۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۲
• یادم می آید یک دفعه به ایشان اصرار کردیم که بیا ازدواج کن ولی ایشان قبول نکرد بعد ما گفتیم دلیل اینکه شما نمی خواهید ازدواج کنید چیست؟ ایشان گفت : چون که من می خواهم به جبهه بروم و شهید شوم .
• یادم می آید روز قبل از عملیات خبر شهادت برادر خانمش شهید اسدا… براتی را به ایشان دادند از ایشان پرسیدند که حالا شما چکار می کنید ؟ برای مراسم تشییع و تدفین می روید ؟ ایشان در پاسخ گفت: من بروم چکار می توانم برای شهید انجام بدهم . من باید اینجا باشم و جنگ کنم تا شاید بتوانم ثوابی به روح برادر خانم بفرستم .
• یادم می آید در دوران انقلاب یک دفعه وقتی به منزل آمد دیدم که کاملاً خیس شده است مادرم از ایشان پرسید شما چرا خیس شده ای ؟ ایشان گفت: اعلامیه های امام خمینی را پخش می کردم که ماموران آمدند و ما از ترس ماموران خودمان را به آب زدیم حالا هم آمده ام تا لباسهایم را عوض کنم ودوبار بروم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3882منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضاhttp://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3882=پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش