ویرایشها
/* خاطرات */
زمانیکه سید خلیل از ناحیة فک مجروح شده و زبانش سوراخ شده بود، حدود ده روز بدون این که ما را مطلع سازد در بیمارستان یزد بستری شده بود بعد از مدتی که ما از این واقعه خبر دار شدیم و ایشان را به مشهد منتقل کردیم به قدرت خدا و معجزة او زبان سوراخ شدة سید خلیل توانایی صحبت کردن را پیدا کرد.
یادم هست یک دفعه، یک تخته فرش از مغازه ای به صورت اقساط خریداری کرده بودم، هنگامی که سید خلیل از این موضوع مطلع گشت، نزد من آمد و گفت: مادر جان چرا فرش را به طور اقساط خریداری کرده اید. آیا شما مطمئین هستیدکه بتوانید تا آخرین قسط این فرش را بپردازید _ یعنی آیا مطمئن هستید که زنده باشید، اگر از دنیا بروید چه کسی می خواهد این دینی را که به گردن شما هست ادا کند-
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:4408 (1).jpg
</gallery>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4408