==خاطرات==
به امام رحمه الله علیه بسیار علاقه داشتند مثلاً هر زمانیکه به سبزوار می آمدند اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام را می آوردند و همگان را به دور خود جمع می کردند تا اعلامیه و یا نوار را برای آنها بگذارند تا مردم از متن آن آگاه شوند و لیکن هرگاه شهید این چنین می کرد پیرمردان و بزرگان فرار می کردند شهید می گفت چرا شماها از سخنان رهبرتان گریزانید.
در اوایل چون می دیدم که او به طور مستمر در تظاهرات و ... شرکت می کند، هر بار که می رفت من از او خواهش می کردم که مرا هم با خود ببرد در نهایت او به پیش حاج آقای شهرستانی رفته بود و گفته بود که همسرم می گوید مرا هم همراه خودت به تظاهرات ببر، نمی دانم چه بکنم. حاج آقای شهرستانی به شهید گفته بود که او را با خودت نبر به چند دلیل: اول اینکه آنجا مکانیست شلوغ، ثانیاً در تظاهرات ممکن است ضد انقلاب دست به اعمالی بزند که خانمت اگر نباشد بهتر است و هم اینکه خیالت راحت تر است که بلایی سرش نمی آید. ولی من دوست داشتم که پا به پای علی باشم.