ویرایش‌ها

شهید سید رضا برسرآمد

۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۰
- بعد از شهادت سیدرضا یکی از دوستانش که تایباد تدریس می کرد وسایلی را که پسرم در آنجا داشت به روستا آورد من از دیدن وسایل ناراحت شدم گفتم: آنها را ببرند و درب منزل خود شهید بگذارند. همان شب خواب دیدم که در صحرایی هستم چهار چادر در آنجا بر پا شده بود یکی روحانی نزد من آمد و گفت: چند تکه نان به من بده امشب میهمان دارم گفتم: این جا نان نیست در همین حین ناگهان حسین را دیدم وسایلی را که دوستش از تایباد آورده بود به دوش می کشید و در صحرا راه می رفت وقتی از خواب بیدار شدم فهمیدم او از این کار من ناراحت شده است .
- حدود چهار ماه پس از شهادت سیدرضا یک شب خواب دیدم درب منزل پدرشان ایستاده است و به من گفت به والدین برادران و خواهرانم بگو به خاطر من ناراحت نباشند و گریه نکنند من جای بسیار خوبی دارم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4024 منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 4024=پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش