==خاطرات==
- بعد از حادثه خونین 17 شهریور که تعدادی زیادی شهید و مجروح بر جای گذاشت در آن ایام ما در تهران بودیم و در انتقال مجروحین به بیمارستان کمک می کردیم بعد از چند روز که از این حادثه گذشت ما به سبزوار برگشتیم یک روز که به خانه آنها رفتیم متوجه تعدای لباس خون آلود که روی طناب پهن بود شدم از او در این باره پرسیدم گفت: حین انتقال مجروحین به بیمارستان لباس هایم خون آلود شده است . 3
- 5 روز مانده به شهادت علی با او تماس گرفتم . و به او گفتم : که چرا برای دیدن خانواده ات به سبزوار نمی آیی ؟ علی مثل اینکه به او الهام شده بود که شهید می شود گفت : می خواهم شناسنامه اهوازی بگیرم مقصود او این بود که این بار دیکر فرصت دیدن خانواده نیست و باید دعوت حق را لبیک گفت .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%204096 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 4096=پانویس== <references />