ویرایش‌ها

شهیداحمد پیمانی

۴۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳
• یک شب وقتی پسرم احمد پیمانی از محل کارش به خانه آمد بدون آنکه حرفی بزند و چیزی بخورد رفت خوابید و فردا صبح بلند شد و رفت محل کارش ،‌نزدیکی های ظهر بود که به خانه آمد و گفت: ساکم را بده ،‌مادر جان می خواهم جبهه بروم. من گفتم: تو که وقتت نیست. گفت: نه باید بروم. برای همین برادر بزرگترش محمود را فرستادم تا ببیند جریان از چه قرار است ،‌وقتی ایشان رفت و به خانه برگشت. دیدم برگه ای به دست دارد آن را به من نشان داد و گفت: ساعت 3 بعد از ظهر اعزام می شود و از طریق راه آهن وقطار به اهواز می رود. من رو به احمد کردم وگفتم: مادر جان هنوز برای جبهه رفتن تو زوده، برادرت محمود هنوز نرفته است. تو کجا می خواهی بروی؟ اما ایشان با عشق و علاقه ای که به جبهه رفتن داشتند، مرا راضی نمود و بعد رفت دوچرخه اش را قفل کرد و در زیر زمین خانه گذاشت و خدا حافظی نمود و راهی جبهه شد. چند مدتی از رفتنش گذشت که یک روز فهمیدم که احمد رفته پیش فرمانده حوزه شان و خیلی اصرار کرده است تا اجازه بدهندکه راهی جبهه شود وقتی آنها ، عشق علاقه احمد را برای جبهه رفتن دیدن، ‌راضی شده بودند و احمد را اعزام کرده بودند.
• موقعی که برای اولین بار برادرم احمد وارد بسیج وعضویت یافت همان اوایل برای رفتن به جبهه ثبت نام کرده بود. امّا بدلیل سن کم ایشان، رضایت والدین را از او خواسته بودند، که پدر و مادرم مخالفت کردند و رضایت به جبهه رفتن احمد ندادند. ایشان همیشه از من و برادر بزرگترم می خواست که ما وساطت کنیم و پدر و مادر را راضی کنیم تا اجازه بدهند که ایشان به جبهه برود. تا اینکه یکروز صبح برادرم احمد با چشم گریان به دست و پای پدر ومادرم افتاد و خواست که رضایت به جبهه رفتنش بدهند. وقتی پدر ومادرم عشق وعلاقه شدید او به جبهه را در او دیدند راضی شدند و اجازه دادند که برود آنروز ایشان آنقدرخوشحال شد که سر از پا نمی شناخت و خیلی شادی کرد که من تا آن زمان چنین حالتی را از ایشان ندیده بودم و موفق شد که برای اعزام به جبهه ثبت نام کند.
• یکی ازهمرزمان فرزندم احمد که از بچه های شمال بود. درطی نامه ای که برای ما فرستاده بود نحوه ی شهادت شهید را اینگونه نقل کرده بود: آخرهای شب بود که شهید همراه چند تن از دیگر رزمندگان برای کاری بر خط مقدم اعزام شدند.آنها رفته بودند تا کیسه خاک کنند وسنگرسازی نمایند. شهید درحال پر کردن کسیه خاک بود که خمپاره ای از طرف دشمن شلیک شد که در اثر اصابت خمپاره برمیان آنها، شهید پیمانی و دیگر رزمندگان همگی به درجه و مقام بالای شهادت نائل گردیدندمنبع سایت یاران رضا.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=50815081منبع سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش