ویرایش‌ها

شهیدحسین ثقفی فر

۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹
• به خاطر دارم قبل از شهادت رسیدن حسین بود که یکی از اهالی روستا به نام آقای چوپانی فوت نموده بود و بعد از مدتی هم که حسین شهید شد. تا اینکه یکشب خواب دیدم که در باغی بزرگ هستیم و آقای چوپانی جلوی درب باغ ایستاده بود و یک قصری هم وسط باغ بود. از آقای چوپانی پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفت: قبل از آن که حسین شهید شود اینجا به من خیلی سخت می گذشت و از روزی که ایشان اینجا آمده من خیلی راحت هستم. یعد صدا زدم که حسین کجاست؟ دیدم شهید با لباس سفید و کتابی در دست دارد می آید. بعد به داخل قصر رفتیم. بعد از کمی صحبت گفتم: بابا من هم بیام اینجا؟ گفت: نه بابا، برای شما هنوز زود است. انشاء الله خواهید آمد و بعد خداحافظی کردم و هنوز شهید چند قدمی از من دور نشده بود که از خواب بیدار شدم.
• به یاد دارم زمانی که کوچک بودم و درب منزل نشسته بودم و مادر و خواهر بزرگترم هم نیز داشتند با هم صحبت می کردند و برادرم حسین هم داشت در خانه صلوات می فرستاد. بلند شدم و به خانه رفتم و از حسین پرسیدم که چرا صلوات می فرستی؟ گفت: چون مادر و خواهر دارند غیبت می کنند و من آن زمان نمی دانستم که غیبت یعنی چه؟ از او پرسیدم غیبت یعنی چه؟ او در جواب من گفت: غیبت یعنی کسی گوشت برادر مرده ای را بخورد و گناه کبیره محسوب می شود.
• به یاد دارم آقای غلامی یکی از اهالی روستا که در جبهه مجروح شده بود به عیادتش رفتیم در همین حال بود که خبر آوردند از سپاه آمده اند و با شما کار دارند وقتی به خانه رسیدیم دیدم که برادران سپاه نیستند و رفته اند و به همسایه ها گفته بودند که منزل حسین ثقفی فر کدام است و رفته اند تا اینکه فردای آنروز برادران سپاه آمدند از چهره های آنها فهمیدم که حتماً اتفاقی افتاده و بعد مرا بردند سپاه و خبر شهادت حسین را به ما دادند وقتی به بشرویه رفتیم دیدم که عکس فرزندم بر روی شیشه ماشین ها نصب است و آنجا بود که گفتم: من ناراحت نمی شوم و افتخار میکنم که فرزندم به فرمان حضرت امام (ره) به جبهه رفته و به فیض عظیم شهادت نائل آمده است.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=55485548منبع سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش