گلزار : حرممطهرامامرضا ( ع )
rId6
==زندگینامه==
در ششم فروردین 1333 در روستای جوکار شهرستان ملایر متولد شد .در 7 سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدایی خود را در خرداد 1346 در دبستان سنایی ملایر به پایان رساند .در 22 سالگی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه دختر به نام های سمانه، سمیه و آسیه می باشند .علی قبل از انقلاب در تظاهرات و راهپیماییها شرکت فعال داشت .در تهران قبل از انقلاب در مغازه محل کارش ، نوار سخنرانی امام را گوش می داد و همیشه صدای نوار را تا آخر بلند می کرد تا بقیع هم گوش دهند ، به همین خاطر او را دستگیر کردند و چند روز در زندان بود .او همیشه سخنرانیهای آیت اله فلسفی ، آقای حجازی و افراد بر جسته را برای پخش کردن بین افراد ضبط می کرد .
در تاریخ 7/ 7/ 1362 وارد سپاه شد . در بحرانها و مشکلات سخت ، با دوستانی که تجربه بیشتری داشتند ؛ مشورت می کرد و از آنها کمک می گرفت .اگر بی نظمی مشاهده می کرد ، ناراحت می شد .اما عصبانیتش را هیچ گاه بروز نمی داد .آدم کینهای نبود و هیچ گاه کینه ای را از کسی به دل نمی گرفت با جمع هماهنگ بود و خودش را برتر از دیگران نمی دانست .علی ترک جوکار در تاریخ 28/ 6/ 1365 ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به قلب به شهادت رسید .
==خاطرات==
- « روزی که شهدا در معراج بودند و برای تشییع آماده بودند من خیلی ناراحت بودم که دیدم در اطراف شهید روشنایی زیادی دیده می شود وقتی به خانه برگشتم با خواهرم صحبت کردم و موضوع را گفتم که چرا نورافکن روشن کرده بودند و خواهرم تعجب کرد و گفت: اصلاً آنجا چیزی روشن نبوده است. بعد از چند شب شهید با یک حالت متبسم و خوشحالی بخوابم آمد می گفتم شما خیلی ناراحتی و سختی کشیده اید چون ترکش به بدن شما اصابت کرده است و ایشان گفتند: اصلاً من دردی احساس نکردم، و موضوع شهادتش را برایم تعریف کرد که، وقتی ترکش به من خورد، دو نفر آقای نورانی که حضرت رسول (ص) و حضرت امیر (ع) بودند بالای سرم آمدند و حضرت امیر (ع) سرم را روی دامنش گذاشت و حضرت رسول (ص) ظرف آبی را برداشتند و کمی به صورتم پاشیدند و کمی هم به من دادند و خوردم و اصلاً احساس درد و ناراحتی نمی کردم فقط بوی عطری به مشامم می رسید و بعد خوابیدم. آن نوری که شما در معراج دیده اید از همان آبی بود که حضرت رسول به صورتم زدند و پاشیدند. وقتی که از خواب بیدار شدم حالت خیلی خوبی داشتم مثل این بود که شهید واقعاً زنده بود و رو در روی من صحبت می کرد و با وجود اینکه جنازه ایشان چند روزی در منطقه و در روکش پلاستیک بود ولی بوی خوش عطری می داد که همه را متعجب ساخته بود .»