شهید محمدعالم تفسیری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «محمدعالم‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : تفسیری‌ تاریخ شهادت : 1361/04/25 نام پ...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
ماه مبارک رمضان سال 61 بود انتظار لحظه وصل به پایان رسید و گفتند بنا است عملیات آغاز شود قبل از عملیات فرماندهان اعلام کردند که ما نیاز به تعدادی داوطلب داریم که سپر آتش دشمن شوند تا سایر بچه های بسیجی با خیال راحت وارد خط عملیات شوند باز هم مثل همیشه شهید تفسیری داوطلب شد من مخالفت کردم که آقای تفسیری اینجا برگشت ندارد خطرناک است شهید تفسیری در جواب گفت آقای حسینی من عهد کردم که در این عملیات سخت ترین وظیفه را به عهده بگیرم بالاخره برای وصال محبوب او غسل عشق نمود و رفت. او فرماندهی حدود سی نفر را بر عهده داشت.
 
ماه مبارک رمضان سال 61 بود انتظار لحظه وصل به پایان رسید و گفتند بنا است عملیات آغاز شود قبل از عملیات فرماندهان اعلام کردند که ما نیاز به تعدادی داوطلب داریم که سپر آتش دشمن شوند تا سایر بچه های بسیجی با خیال راحت وارد خط عملیات شوند باز هم مثل همیشه شهید تفسیری داوطلب شد من مخالفت کردم که آقای تفسیری اینجا برگشت ندارد خطرناک است شهید تفسیری در جواب گفت آقای حسینی من عهد کردم که در این عملیات سخت ترین وظیفه را به عهده بگیرم بالاخره برای وصال محبوب او غسل عشق نمود و رفت. او فرماندهی حدود سی نفر را بر عهده داشت.
 
به جبهه ابو شهاب اعزام شدیم . معنویت و متانت شهید تفسیری موجب گردید، که برادران ایشان را به عنوان امام جماعت پیشنهاد نمایند. او در اینجا نیز مانند سایر موارد نماز با جماعت ادا می کرد . و امام جماعت بود . شهید تفسیری در میان بچه های بسیجی معنویت خاصی ایجاد کرد . با اینکه شبها هوا تاریک بود و چراغ نداشتیم که در روشنایی داشته باشیم . اما شهید تفسیری با خواندن دعای پر شور توسل از حفظ ، روشنایی بخش محفل ما بود . یک شب یکی از برادران گفت : حسینی بیا ، برویم از سنگرها خبر بگیریم ، مبادا برادران بخوابند ، رفتیم . همین طور که با هم قدم می زدیم ، صدای ضجه و ناله شبانه یک بسیجی ما را به خود جلب کرد و تحت تاثیر قرار داد. نزدیک تر رفتیم و در کنار تپه ماسه توقف کردیم . و به گریه آن بسیجی گوش دادیم متوجه شدیم که این گریه و ناله از شهید تفسیری است که مشغول راز و نیاز است .
 
به جبهه ابو شهاب اعزام شدیم . معنویت و متانت شهید تفسیری موجب گردید، که برادران ایشان را به عنوان امام جماعت پیشنهاد نمایند. او در اینجا نیز مانند سایر موارد نماز با جماعت ادا می کرد . و امام جماعت بود . شهید تفسیری در میان بچه های بسیجی معنویت خاصی ایجاد کرد . با اینکه شبها هوا تاریک بود و چراغ نداشتیم که در روشنایی داشته باشیم . اما شهید تفسیری با خواندن دعای پر شور توسل از حفظ ، روشنایی بخش محفل ما بود . یک شب یکی از برادران گفت : حسینی بیا ، برویم از سنگرها خبر بگیریم ، مبادا برادران بخوابند ، رفتیم . همین طور که با هم قدم می زدیم ، صدای ضجه و ناله شبانه یک بسیجی ما را به خود جلب کرد و تحت تاثیر قرار داد. نزدیک تر رفتیم و در کنار تپه ماسه توقف کردیم . و به گریه آن بسیجی گوش دادیم متوجه شدیم که این گریه و ناله از شهید تفسیری است که مشغول راز و نیاز است .
روزی به خانه آقای تفسیری رفتم شهید محمد عالم تفسیری که از مدرسه علمیه برگشته بود مقدار پولی به همراه داشته که ظاهرا از او دزدیده بودند و اطرافیان شهید ناراحت بودند و می گفتند الهی خیر نبیند آن کسی که پول را برداشته اما شهیبد محمد عالم تفسیری می گفت الهی خیر ببیند بنده خدا لازم داشته است.
+
روزی به خانه آقای تفسیری رفتم شهید محمد عالم تفسیری که از مدرسه علمیه برگشته بود مقدار پولی به همراه داشته که ظاهرا از او دزدیده بودند و اطرافیان شهید ناراحت بودند و می گفتند الهی خیر نبیند آن کسی که پول را برداشته اما شهیبد محمد عالم تفسیری می گفت الهی خیر ببیند بنده خدا لازم داشته است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5242 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
+
 
HYPERLINK "http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5242" http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5242
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۶

محمدعالم‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : تفسیری‌ تاریخ شهادت : 1361/04/25 نام پدر : محمدمراد مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : روحانی‌ یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا


خاطرات

روزی شهید محمد عالم تفسیری به من پیشنهاد کرد که آقای حسینی بیا باهم به جبهه برویم. می ترسم جنگ تمام شود و ما از فیض جهاد محروم بمانیم. گفتم موافقم شهید گفت پس قرارمان هر زمانیکه بسیج محل اعزام داشت. من معمولاً ایام تعطیل از مدرسه علمیه سیدآباد که محل معمان بود نزد پدر و مادرم می رفتم. روزی به مدرسه برگشتم دیدم شهید تفسیری نزدیک درب مدرسه با چهره ای بشاش ایستاده است همینکه نزدیک رفتم با چهره متبسم و عارفانه او روبرو گشتم. شهید تفسیری رو به من کرد و گفت در حسینی لحظه انتظار به سر رسید گفتم چه خبر است گفت در خبر خوش قرار است پایگاه بسیج سیدآباد ثبت نام نماید. یا الله برویم تا لیست کامل نشده ثبت نام بکنیم! گفتم من مشکلی ندارم چون پدر و مادرم همینجا هستند و اجازه می گیرم اما شما که پدر و مادرتان افغانستان هستند چه می کنند شهید گفت ایرادی ندارد چون پدرم هم اگر بود خودش همین کار را می کرد. ماه مبارک رمضان سال 61 بود انتظار لحظه وصل به پایان رسید و گفتند بنا است عملیات آغاز شود قبل از عملیات فرماندهان اعلام کردند که ما نیاز به تعدادی داوطلب داریم که سپر آتش دشمن شوند تا سایر بچه های بسیجی با خیال راحت وارد خط عملیات شوند باز هم مثل همیشه شهید تفسیری داوطلب شد من مخالفت کردم که آقای تفسیری اینجا برگشت ندارد خطرناک است شهید تفسیری در جواب گفت آقای حسینی من عهد کردم که در این عملیات سخت ترین وظیفه را به عهده بگیرم بالاخره برای وصال محبوب او غسل عشق نمود و رفت. او فرماندهی حدود سی نفر را بر عهده داشت. به جبهه ابو شهاب اعزام شدیم . معنویت و متانت شهید تفسیری موجب گردید، که برادران ایشان را به عنوان امام جماعت پیشنهاد نمایند. او در اینجا نیز مانند سایر موارد نماز با جماعت ادا می کرد . و امام جماعت بود . شهید تفسیری در میان بچه های بسیجی معنویت خاصی ایجاد کرد . با اینکه شبها هوا تاریک بود و چراغ نداشتیم که در روشنایی داشته باشیم . اما شهید تفسیری با خواندن دعای پر شور توسل از حفظ ، روشنایی بخش محفل ما بود . یک شب یکی از برادران گفت : حسینی بیا ، برویم از سنگرها خبر بگیریم ، مبادا برادران بخوابند ، رفتیم . همین طور که با هم قدم می زدیم ، صدای ضجه و ناله شبانه یک بسیجی ما را به خود جلب کرد و تحت تاثیر قرار داد. نزدیک تر رفتیم و در کنار تپه ماسه توقف کردیم . و به گریه آن بسیجی گوش دادیم متوجه شدیم که این گریه و ناله از شهید تفسیری است که مشغول راز و نیاز است . روزی به خانه آقای تفسیری رفتم شهید محمد عالم تفسیری که از مدرسه علمیه برگشته بود مقدار پولی به همراه داشته که ظاهرا از او دزدیده بودند و اطرافیان شهید ناراحت بودند و می گفتند الهی خیر نبیند آن کسی که پول را برداشته اما شهیبد محمد عالم تفسیری می گفت الهی خیر ببیند بنده خدا لازم داشته است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا