ویرایش‌ها

شهید محمد رضا پیروی

۵۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰
هنگامیکه محمد رضا می خواست برای اعزام به جبهه نام نویسی کند با او به مشهد رفتیم. آنقدر ذوق و شوق رفتن به جبهه را داشت که لحظه ای نگذشت تا من صحبت کنم و هرچه از من سوال می کردند خودش جواب می دهد. فقط من رضایت نامه ی او را امضاء کردم. موقعی هم که اسمش را نوشتند به او گفتند: تا چند وقت دیگر خودتان را برای اعزام معرفی کنید.
آخرین باری که فرزندم محمد رضا می خواست به جبهه برود پیش من آمد و گفت: مادر جان دیشب خواب دیدم که مانند کبوتری هستم با بالهای شکسته و پر خون که در حال پرواز کردن هستم سپس گفت: به من الهام شده این بار که بروم شهادت نصیبم خواهد شد مرا ببخشید و برایم گریه و زاری نکنید.
منبع سایت یاران رضاHYPERLINK <ref>[http://%20HYPERLINK%20"http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5059" http%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5059سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۵۹۹
ویرایش