ویرایش‌ها

شهیدبرات تقی زاده

۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵
گلزار : شهدا
==خاطرات== 
• گویا فرزندم شهید برات خواب امام زمان (عج) را دیده بود که یک روز از چوپانی به خانه برگشت و گفت : مادراگر اجازه بدهید می خواهم به جبهه بروم . گفتم : نه ، نرو باشد بعداٌ به جبهه برو . گفت : نه مادر من خواب امام زمان (عج) را دیدم و باید به جبهه بروم و اگر شما یک خشت طلا و یک خشت نقره به من بدهید و یا اگر تمام ثروت پدرم را به من ببخشید که من به جبهه نروم ، نمی پذیرم و من باید به جبهه بروم . وقتی من ، اصرار و عشق و علاقه او را به جبهه رفتن را این گونه دیدم رضایت دادم و عازم جبهه شد و رفت و به آ رزویش که شهادت در راه حق و قرآن بود نائل گردید.
• در منطقه عملیاتی سومار در ارتفاعات مشرف به شهر مندلی عراق بودیم، ما در آنجا سنگر کمینی داشتیم که 150 تا 200 متری موقعیت ما بود که هر شب عده ای از رزمندگان و بسیجیان در آنجا نگهبانی می رفتند . گویا یک شب بی سیم قطع می شود و درگیری بین نیروهای خودی و عراقی صورت می گیرد . فرمانده آمد و اوضاع را به اطلاع نیروها رساند که شهید نقی زاده اولین نفری بود که اعلام آمادگی کرد و گفت: من جهت کمک رسانی می آیم که ایشان در بین راه با عراقی ها درگیر شده و مجروح می شود و بعد جهت اینکه منطقه نیروهای خودی شناسایی نشود خودرش را بر روی زمین طوری می اندازد که عراقی ها متوجه آن می شوند و شهید را به رگبار می بستند و به طرف ایشان حدود 7 الی 8 گلوله به بدن آن شهید بزگوار اصابت می کند و در همان جا به آرزوی دیرینه ی خود که به شهادت رسیدن در راه خدا می باشد نائل می گردد .
۲٬۵۹۹
ویرایش