ویرایش‌ها

شهیداردشیر پایسته

۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۶
==خاطرات== 
• من به همراه پدرم در اکثر عملیات ها بودم تا این که از هم جدا شدیم یک روز پدرم از اهواز برایم رادیویی کوچک خریده بود تا اخبار و دیگر برنامه های آن را در اوقات بیکاری گوش کنم. در یکی از عملیات ها مجروح شدم و به همراه سایر مجروحان به عقبه برگشتیم حال من از دیگر مجروحان بهتر بود لذا در نزدیکی مقری که پدرم در آن جا بود پیاده شدم و در کنار رودخانه صورتم را می شستم که دیدم پدرم بالای سرم ایستاده بعد مرا در آغوش گرفت و برای مداوا به بیمارستانی در ایلام برد و بعد از بهبودی به محل کارم در گردان برگشتم و به اسارت در آمدم و بعدا پدرم در عملیات بعدی شهید شد و چهار سال بعد از شهادت پدرم از اسارت آزاد شدم.
• قبل از انقلاب چون رادیو دولتی ایران اخبار را به درستی اعلام نمی کرد یک شب رادیو بی بی سی را گرفته بودیم تا از اوضاع ایران اطاعی حاصل کنیم در آن شب رادیو بی بی سی تعدادی از شعارهایی که مردم انقلابی ایران بر علیه شاه سر می دادند را پخش کرد اردشیر هم در کنار ما بیدار بود آن ها را شنید فردای آن شب با آن که سن و سالی نداشت بر روی پشت بام خانه رفت و همان شعارها را با صدای بلند و نازکش تکرار کرد.
۲٬۵۹۹
ویرایش