شهید منصور پاشا: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شهید منصور پاشا تاریخ تولد :1345/11/24 تاریخ شهادت : 1366/09/27 محل شهادت : نامشخص محل آ...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
| + | |||
| + | |||
شهید منصور پاشا در تاريخ 1354/11/24 در شهر تهران دیده به جهان گشود. در همان اوایل زندگی به شدت بیمار گشت تا به آنجایی که پزشکان از وی قطع امید کردند اما از آنجا که تقدیر به گونهای دیگر رقم خورده بود هر بار به نوعی به زندگی باز مي گشت. | شهید منصور پاشا در تاريخ 1354/11/24 در شهر تهران دیده به جهان گشود. در همان اوایل زندگی به شدت بیمار گشت تا به آنجایی که پزشکان از وی قطع امید کردند اما از آنجا که تقدیر به گونهای دیگر رقم خورده بود هر بار به نوعی به زندگی باز مي گشت. | ||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۸: | ||
اين شهيد گرامي فردی بسیار مهربان، ساکت، مظلوم و درست کار بود شاید برای وصف شخصیت منصور تنها بتوان یک جمله گفت و آن این که او مصداق کامل یک انسان خوب و باتقوا بود. | اين شهيد گرامي فردی بسیار مهربان، ساکت، مظلوم و درست کار بود شاید برای وصف شخصیت منصور تنها بتوان یک جمله گفت و آن این که او مصداق کامل یک انسان خوب و باتقوا بود. | ||
| + | |||
| + | <ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/5110 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۵
شهید منصور پاشا تاریخ تولد :1345/11/24 تاریخ شهادت : 1366/09/27 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگینامه
شهید منصور پاشا در تاريخ 1354/11/24 در شهر تهران دیده به جهان گشود. در همان اوایل زندگی به شدت بیمار گشت تا به آنجایی که پزشکان از وی قطع امید کردند اما از آنجا که تقدیر به گونهای دیگر رقم خورده بود هر بار به نوعی به زندگی باز مي گشت.
دوران کودکی را با مشقات بسیاری پشت سرگذاشت و آن گونه که خود می گفت از کودکی خود جز سختی ها چیزی به یاد نداشت پس از آن وارد مدرسه شد و دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر نهاد و در سال 1357 که مقارن بود با سال های ظهور انقلاب، چون دیگر جوانان کشورمان به مبارزه با رژیم ستم شاهی پرداخت و روزهای بسیاری را در تظاهراتی که دانش آموزان ترتیب می دادند شرکت می جست و حتی چندین بار توسط مأمورین کلانتری منطقه دستگیر و سپس آزاد یا فرار مي کرد تا این که سرانجام انقلاب را به همراه دیگر جوانان کشورمان به ثمر رساند.
پس از آن تا سال سوم راهنمایی به تحصیل خود ادامه داد و سپس ترک تحصیل و به دنبال كار رفت. او در یک کارگاه کوچک سری تراشی مشغول به کار شد و پول اندکی را از این راه به دست می آورد و در بهبود وضع خانواده تلاش می کرد و اما از آنجایی که او فردی بینهایت مهربان و فداکار بود با دستمزد ناچیز خود دیگران را از یاد نمی برد و تا آنجا که در توان داشت در مساعدت به دیگران دریغ نمی ورزید.
او در آن کارگاه کوچک روزها را به شب می رساند و تا آنجا که می توانست در تلاش معاش که خود نوعی جهاد است کوتاهی نمی کرد. تا این که در شهریور سال 1365 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در قرعه کشی به عمل آمده در نیروی زمینی لشکر 21 پیاده حمزه مشغول به فعالیت شد و پس از سه ماه آموزشی در تهران در تایخ 1365/09/20 به منطقه دهلران اعزام و از آنجا به خط مقدم انتقال یافت.
در اين ايام در عملیات هاي بسیاری شرکت جست و حتی در عملیات کربلای 6 در اثر سرنگون شدن آیفا به شدت از ناحیه کمر مجروح گشت، هنگامی که به تهران مراجعه کرد پدر خویش را در بستر بیماری یافت. منصور پدر خود را بسیار دوست داشت و مشاهده چنین وضعی بار غم را بر دلش نشاند.
هنگامیکه مرخصی پزشکی او به پایان رسید و عازم منطقه بود در چشمانش اشک حلقه زد گویی می دانست که دیگر هرگز پدر را نخواهد دید پدرش در حالی که خیره خیره با چشمان اشک بار می نگریست ملتمسانه می گفت: منصور زود برگرد می خواهم در هنگام مرگ تو را ببینم.
سرانجام پدر منصور در تاريخ 1365/11/27 بدرود حیات گفت و خانوادهاش به خصوص منصور را به سوگ نشاند. او در مرگ پدر گریههای بسیاری نمود و در ماتم از دست دادن او غصهها خورد اما غافل از این که خود نیز راهی دیار جاويدان است.
سرانجام در تاریخ 1366/09/27 در عملیاتی که برای آزادسازی شهر زبیدات عراق انجام می شد از محل نخاع مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفته و به دیار عاشقان پیوست. در تشييع جنازه و مراسم سوگواريش چنان جمعیتی شرکت داشتند که همه از جمله خانوادهاش را نیز به تعجب واداشت و این گویای چیزی جز خوبی و مهربانی منصور نمی توانست باشد.
اين شهيد گرامي فردی بسیار مهربان، ساکت، مظلوم و درست کار بود شاید برای وصف شخصیت منصور تنها بتوان یک جمله گفت و آن این که او مصداق کامل یک انسان خوب و باتقوا بود.