ویرایش‌ها

شهید غلام علی چنگ آواز

۱ بایت حذف‌شده، ‏۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۴
یک شب خواب دیدم علامعلی گفت: من می خواهم به مشهد بروم شما هم اگر نذر داری بیا با هم برویم. من پسر کوچکی داشتم که او بچه را بغل کرد. گفتم: بچه را به من بده. گفت: نه خواهرم، اگر می خواهی به مشهد بیایی وسایلت را جمع کن تا برویم. من وسایلم را جمع کردم تا با او به مشهد بروم که در همین لحظه او خواب بیدار شدم دیدم نه غلامعلی و نه بچه است.
منبع سایت یاران رضا
HYPERLINK "http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6318" http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6318
۱٬۸۵۲
ویرایش