شهید جاوید الاثر ایوب بزّازی فرزند یداله به تاریخ 01/01/1341 در خانواده ای مذ هبی و متدیّن در روستای سر سبز و با صفای پریخان از توابع شهرستان مشگین شهر دیده بر جهان هستی گشود.وی ششمین فرزند خانواده پر جمعیت نه نفری بود.
دوران خردسالی و طفولیّت خود را در کانون گرم خانواده و در فضای صمیمی و معنوی روستای زادگاهش گذرانید.دورانی که جنب و جوش و چابکی و خوش مشربی و مهربانی ایوب زبانزد همه بود و وی را نزد همگان دوست داشتنی کرده بود و ذوق نقاشی کشیدن و علاقه به هنر از همان اوان کودکی در وی ظاهر بود و به گفته برادرش از چهار سالگی با مداد نقاشی می کرد و راستی که نقاشی جزوی از زندگیش شده بود بی آنکه نقاشی آکادمیک و تحصیل کرده مکتب نقاشی باشد با ذوق لطیف خود بر روی کاغذ و پارچه نقشی بر خاسته از گل با صفای روحانی اش نقش می زد تا آنجا که حتی نامه هایی که از شهید بزرگوار به یادگار مانده بدون استثنا به زیور نقاشی آراسته است و در هر نقشی که آفریده گُلی خلق کرده ای بسا در عمق وجود خود بین خویشتن و گل علاقه هایی یافته بود و شگفتا که خود چون گل زیبا و دلنشین امّا کم عمر بود و به دست باد صر صر بعثی پرپر شد و عطر شهادتش در فضای وطن و در مشام وطن پرستان مومن پیچید و خود جاوید گشت به امتداد ابدیت.
پس از طی دوران خردسالی در دامان پر مهر و محبّت خانواده به دلیل نبود امکانات و تنگدستی خانواده نتوانست برای کسب و علم ودانش راهی مدرسه زادگاهش شود و در کنار پدر مشغول کار مغازه داری شد کودکی آرام و سربه زیر که ادب و احترام او همگان را متعجّب کرده بود گرچه نتوانست به مدرسه برود امّا تمام سعی و تلاش خود را برای یادگیری خواندن و نوشتن می کرد به کلاسهای قرآنی که در دوره خردسالی می رفت هم چنان ادامه داد تا از آن طریق با خواندن و نوشتن آشنا شود.
دوران نوجوانی وی مصادف با اوج شکل گیری تظاهرات مردمی بر علیه رژیم بود به همراه دوستانش همیشه در تظاهرات در صف اوّل بود و در پخش اعلامیّه و عکس حضرت امام در روستا و شهر نقش فعّالی داشت مشوق جوانان روستا برای شرکت در تظاهرات بود با راه اندازی جلسه های بحث،مقاصد رژیم منفور را برای جوانان روستا آشکار می کرد در آن روزها ایوب با شرکت فعّالانه در درگیریها و زد و خورد های خیابانی، نقش مهمی در پیروزی و هدایت مردم داشت با پیروزی انقلاب اسلامی حاکمیّت یاران روح الله (ره)بر کشور، ایوب نیز به جمع مدافعان انقلاب پیوست.