==وصیت نامه==
بنام خدا وصيت نامه پاسدار شهيد « حسين جعفرزاده » براي برای سومين بار که به جبهه مي می رود به مادر چنين مي گويد میگويد مادر اگر من شهيد شده ام برايم گريه نکنيد چون براي برای خدا و قرآن مي جنگم میجنگم اگر برايت خبر آوردند که حسين اسير شده يا گم شده يا پودر يا مجروح شده است هيچ ناراحت نشوي براي نشوی برای ما خبر پيروزي پيروزی اسلام از هر چيزي چيزی بهتر است نه شهادت ما . مادر اگر من شهيد شدم کوچه اي کوچهای که سکونت داريم به نام من ونامگذاري ونامگذاری کنيد و برايم مجلس تشريفاتي تشريفاتی نگيريد مادر از شما مي می خواهم که در جامعه يک مادر شهيد باشيباشی
==خاطرات==
- به خاطر دارم وقتی که حسین برای اولین بار به مرخصی آمده بود به سراغ ساک ایشان رفم رفتم و مقداری باند پانسمان در داخل ساکش پیدا کردم. از او پرسیدم که اینها چیست؟ گفت: این باندها برای یکی از دوستانم است در صورتی که مربوط به خودش بود و در عملیاتی که شرکت کرده بود مجروح شده بود ولی از ما مخفی کرد که ناراحت نشویم و هنگامی که از مجروحیت او باخبر شدیم به او گفتم : حسین جان فعلاٌ به جبهه نرو تا سلامتیت را به طور کامل به دست آوری ولی ایشان توجهی نکرد و گفت: همرزمان من در جبهه منتظر من هستند و باید هر چه سریع تر خودم را به آنها برسانم که با همان پای مجروح مجدداٌ به جبهه برگشت .
- به خاطر دارم هنگامی که حسین از مرخصی به جبهه آمده بود و مشاهده می کرد که همرزمانش از او پیشی گرفته اند و به فیض عظیم شهادت نائل گردیده اند بسیار ناراحت و اندوهگین می شد و می گفت : خدایا مرا هم به جمع شهدا پیوند بده . که همین طور هم شد و در آخرین باری که به جبهه اعزام شد خداوند شهادت را نصیب او کرد و شربت شهادت را نوشید .