من در کارخانه پنبه زنی مشغول به کار بودم که یک روز فرزندم مهدی چهکندی نژاد به کارخانه مراجعه کرد و گفت: می خواهم به جبهه اعزام شوم و آمده ام تا با شما خداحافظی کنم. مقداری پول همراهم بود و هر چه به او تعارف کردم قبول نکرد خداحافظی کرد و رفت.
منبع سایت یاران رضا
HYPERLINK "http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6325" http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6325