شهید علی حسن زاده: تفاوت بین نسخهها
Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1348/12/08 نام : علی محل تولد : شیروان نام خانوادگی : حسنزاده تار...» ایجاد کرد) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
تاریخ تولد : 1348/12/08 | تاریخ تولد : 1348/12/08 | ||
| − | نام : علی | + | نام : علی |
| − | + | محل تولد : شیروان | |
| − | نام | + | نام خانوادگی : حسنزاده |
| − | + | تاریخ شهادت : 1365/10/25 | |
| − | شغل : یگان خدمتی : | + | نام پدر : براتمحمد |
| + | |||
| + | مکان شهادت : | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
| + | منطقه شهادت : | ||
| + | |||
| + | شغل : | ||
| + | |||
| + | یگان خدمتی : | ||
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : | گلزار : | ||
نسخهٔ ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۳
تاریخ تولد : 1348/12/08
نام : علی
محل تولد : شیروان
نام خانوادگی : حسنزاده
تاریخ شهادت : 1365/10/25
نام پدر : براتمحمد
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
- شهید : علی حسنزاده گوینده: محمد حسنزاده ــــــــ پدر شهید: محمد در روزهای آخری که علی جبهه بود یک شب زمینهای کشاورزیام را آبیاری میکردم نزدیکهای صبح خسته شدم و در گوشهای دراز کشیدم و خوابم برد که خواب دیدم یکی از دندانهایم کنده شد و به داخل دهانم افتاد بعد که از خواب بیدار شدم با خودم گفتم یا پسرم علی به شهادت رسیده یا برادرم حسین که با هم در جبهه بودند یکدفعه گریهام گرفت و بلند گریه کردم که همسایهی زمینمان آمد و گفت چرا گریه میکنی در این وقت شب آن هم به تنهایی گفتم من چنین خوابی دیدهام گفت: خیر است انشاءاله و طولی نکشید که خبر شهادت پسرم را برایم آوردند و گویا در همان لحظاتی که خواب دیدم به شهادت رسیده است .
- محمد در دوران انقلاب که بنده علیه رژیم شاه فعالیت داشتم و ارتباطی با علماء شهر کاشمر داشتم اعلامیهها و نوارهای امام(ره) را میآوردم و مخفیانه پخش میکردم هنوز انقلاب فراگیر نشده بود گویا مأمورین ساواک فهمیده بودند و برای دستگیریام آمده بودند و من در منزل یک کارتن اعلامیه داشتم و خودم هم در منزل نبودم علی وقتی متوجه میشود مأمورین به منزل ریختهاند کارتن اعلامیهها که کارگاه قالیبافی بوده و سریعاً رفته بود و از پنجرهای که به حیاط همسایه از کارگاه داشت را باز میکند و کارتن اعلامیه را به حیاط همسایه میاندازد و به همسایه میگوید کارتن را مخفی کنید و همسایه هم ترسیده بود و سر و صدا کرده بود اما علی به آنها گفته بود که نترسید اگر پیدا کردند ما قبول میکنیم بالاخره مأمورین هر چه بازرسی کردند چیزی پیدا نکردند و خودم را دستگیر کردند
منبع سایت یاران رضا