شهید مجید حداد زاده: تفاوت بین نسخهها
Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1346/10/29 نام : مجید محل تولد : قاین نام خانوادگی : حدادزاده تاریخ ش...» ایجاد کرد) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
تاریخ تولد : 1346/10/29 | تاریخ تولد : 1346/10/29 | ||
| − | نام : مجید | + | نام : مجید |
| − | + | محل تولد : قاین | |
| − | نام | + | نام خانوادگی : حدادزاده |
| − | + | تاریخ شهادت : 1365/02/31 | |
| − | شغل : محصل یگان خدمتی : | + | نام پدر : ابراهیم |
| + | |||
| + | مکان شهادت : | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
| + | منطقه شهادت : | ||
| + | |||
| + | شغل : محصل | ||
| + | |||
| + | یگان خدمتی : | ||
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : فرخاباد | گلزار : فرخاباد | ||
نسخهٔ ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷
تاریخ تولد : 1346/10/29
نام : مجید
محل تولد : قاین
نام خانوادگی : حدادزاده
تاریخ شهادت : 1365/02/31
نام پدر : ابراهیم
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل : محصل
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : فرخاباد
خاطرات
- به خاطر دارم سال 62 بود.که من و حاج ابراهیم به خانه خدا رفتیم . فرزندم مجید هم به مدرسه می رفت و در مغازه کار می کرد و از خانه و بچه ها نگهداری می کرد . وقتی از خانه خدا برمی گشتم . ایشان همه ی امکانات را آماده کرده بود و خودش هم با دوربین عکس می گرفت و برای ما قدم به قدم گوسفند قربانی می کرد بعد از چند روزی دیدم بچه ها برایم شیرینی آوردند و گفتند : این شرینی قبولی مجید در امتحانات رانندگی است و قبل از اینکه گواهی نامه به دستش برسد به جبهه رفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و گوهینامه به دستش نرسید .
- یادم هست مجید درب مغازه ی من آمد و گفت : صورت حساب روغنهایی را که تا به حال برای موتورم استفاده کرده ام را بده . گفتم : برای چه صورتحساب روغن موتور را می خواهی ؟ گفت :می خواهم به مسافرت بروم . شاید دیگر برنگشتم. تا لحظه اعزام نفهمیدم که می خواهد به جبهه بود . به ایشان گفتم چرا زودتر نگفتی ؟ گفت به خاطر اینکه مرا از رفتن به جبهه منع می کردید .
- به خاطر دارم اعلام انجام عملیات کردند و مجید در گردان دیگری بود و به صورت داوطلبانه به همراه پسرخاله اش علی ستایش به عملیات پیوستند و در همان عملیات به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .
- زمانی که می خواستیم به همراه مجید از مشهد به اهواز اعزام شویم . محل استقرار ما در استادیوم راه آهن تهران بود. بعد از اینکه به سوی اهواز عازم شدیم در راه فهمیدم که داخل استادیوم بمبگذاری کرده بودند و قبل از اینکه بمب منفجر شود استادیوم خالی شده بود و الحمداله بمب عمل نکرده بود و هیچ کس صدمه ای ندیده بود ایشان می گفتند که اگر این بمب عمل می کرد هیچ کس زنده نمی ماند و می گفتند تا خدا با ماست هیچ غمی نداریم .
منبع سایت یاران رضا