==خاطرات==
*خاطره از زبان همرزم شهيد
شهید بیگلری به علت لیاقت، شایستگی و شجاعتی که از خود نشان داده بود به فرماندهی منصوب شد و مسئولیت گروهی از همرزمان خود را بر عهده گرفت و خاطرات فراوانی از آن شهید به یادگار مانده است که گوشه اي از آن را یادآور می شویم:
ما در خط مقدم بودیم، شب بچهها نگهبان بودند، آن شب هوا بسیار گرم بود آب هم نداشتیم که بخوریم و همه تشنه بودند اگر داخل سنگر می خوابیدیم تنمان خیس عرق می شد و اگر بیرون می رفتیم تیر مستقیم عراق بود ساعت سه نصف شب بود که گرما و تشنگی به همه فشار آورد، من و یکی از بچهها گفتیم ما می رویم و آب می آوریم و علی رغم میل همه حرکت کردیم و در شب تاریک تمام موانع را با لطف خاص خداوند پشت سر گذاشتیم و پس از مدتی با تانکر آب برگشتیم و آب گرم سیری خوردیم و در آن گرما گلویي تازه کردیم