جمعه شب این قسمت را نوشتم و قرار بود صبح روز شنبه آن را پاکنویس کنم و بفرستم امٌا نیمه شب عراقی ها حمله کردند، حمله شدیدی بود و ما نیز اسلحه نداشتیم، مقداری کمک کردیم مهمات رساندیم و بعد یک اسلحه پیدا کردم و رفتیم توی سنگر جلو، عراقی ها پیدا بودند به رگبارشان بستیم، آر پی جی می زدیم، با هم 20 متر فاصله داشتیم، تا ظهر درگیری ادامه داشت و ظهر شیرین ترین لحظه را دیدم، عده ای فرار می کردند که با آر پی جی، خمپاره، تریلر و کلاشینکف و... بدرقه شان می کردیم و عده ای تسلیم شدند که بعضی ها با کتک خوش آمد می گفتند، البته شما این خبرها را همان شب از رادیو و تلویزیون شنیدید.
این بود که نتوانستم نامه را صبح شنبه بفرستم اما امروز صبح یکشنبه روز اوٌل سال 61 این نامه را برای شما می نویسم، در ضمن عید شما نیز مبارک باشد، قرار بود به یزد بروید نمی دانم رفتید یا نه؟ امٌا اگر رفتید سلام برسانید و به کلیه دوستان و آشنایان سلام برسانید، برادر احمد را سلام برسانید، در ضمن یک نامه شما به اهواز آمده بود که یکی از بچه های ترابری خبر داد امٌا نامه هنوز به دست من نرسیده و معلوم نیست برسد یا نه، شاید هم برگشت بخورد، دیگر عرضی ندارم نوروزتان پیروز.
به امید پیروزی و دیدار <ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21869 سایت شهدای ارتش]</ref>
مرتضی 1361/1/1
==پانویس==منبع: سایت شهدای ارتشhttp://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails <references /21869>