ویرایش‌ها

شهید محمد ابراهیم چروی

۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲
زمانی که به مکه مشرف شدم به خاطر اینکه او را نمی دیدم تا با او خدا حافظی کنم خیلی نارا حت بودم در آنجا خواب دیدم که محمد ابراهیم آمد وبه من گفت مادر جان چرا ناراحت هستید شما باید افتخار کنید ودر این مکان مقدس برای من دعا کنید نه اینکه ناراحت باشید وقتی شما گریه می کنید به من خرده می گیرند ونمی توانم به بیت الاحزان بروم خواهشی که از شما دارم این است که دیگر ناراحت نباشید وگریه نکنید چون اگر شما ناراحت باشید من هم ناراحت هستم در همین لحظه از خواب بیدار شدم.
تقریبا دو هفته قبل از مفقود شدن محمد ابراهیم در خواب او را دیدم که به همراه خانم ومادر وبرادرم می خواهیم به راهپیمایی برویم . ایشان یک دستمال سفید بر پیشانی بسته است ومن هم یک بچه در بقل دارم به او گفتم کمی صبر کن تا من این بچه را به پدرش بسپارم وبیایم محمد ابراهیم گفت نه خواهر جان من میروم چون میترسم از قافله جا بمانم شما برو وبچه ات رابگذار وبا مادر وبقیه بیا از آنها جدا شدم وچند قدمی نیامده بودم که از خواب بیدار شدم.
<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6240 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==HYPERLINK "http: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6240" http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6240>
۲٬۹۹۷
ویرایش