ویرایشها
- شهید خواهر زاده ای دارد که مدتها قبل دچار کلفت زبان بوده و به مشهد آمده بود تا به حرم امام رضا(ع) متوسل شود. شبی شهید در عالم خواب می بیند که به حرم مطهر امام رضا(ع) رفته و صحن خلوت است. فقط یک بزرگواری نزدیک نزدیک ضریح مطهر نشسته است. شهید قصد نزدیک شدن به آن بزرگوار را داشته که شیری حمله می کند و با اشاره آن بزرگوار شیر آرام می گیرد و سپس شهید خودش را به امام ( ع) می رساند و مورد لطف قرار گیرد. سپس امام (ع) به شهید می فرماید : خواهر زاده ات شفا پیدا می کند. خودت را ناراحت نکن، سپس شهید بیدار شده و خوابش را تعریف می کند و پس از چند روز رفته رفته خواهر زاده ایشان شفا پیدا می کند و الان در کمال صحت است .
- یکی از شبهای جمعه که ایشان برای رفتن به دعای کمیل آماده شده بود، به من پیشنهاد نمود که با هم برویم ولی چون آن موقع بچه ام کوچک بود خودم نیز ناراحتی داشتم، گفتم: من امشب نمی آیم. ایشان گفت: شما با بچه ها بخوابید من می روم. پس من به حالت شوخی به شهید گفتم: اگر شما بروید من راضی نیستم و بعد خوابم برد. بعد از یک ساعتی که بیدار شدم، دیدم شهید رادیو را روشن کرده، صدایش را کم نموده و با مراسمی که از پخش می شد زمزمه می کند و این خیلی روی من تاثیر گذاشت چرا که بخاطر حرفی که زده بودم شهید نرفت و آن شب در خانه بودو این در طول زندگی برایم درسی بزرگ بود . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5203%205203 سایت شهدای یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />